آواتار: آغاز يا پايان سينما!؟
سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۵۷
آواتار: آغاز يا پايان سينما!؟
محمود اروجزاده- دنياي کامپيوتر و ارتباطات
توليد و نمايش فيلمي مانند «آواتار» را غالبا نقطهاي مهم در تاريخ سينماي جهان ميدانند، و اين تعبير البته با ديدگاهها و دلايل مختلفي ارائه ميشود. آنچه در اين نوشته كوتاه مورد نظر من است، در حقيقت توجه به اين پرسش است كه آيا با سينمايي خالي از محتوا مواجه شدهايم؟ و آيا به نقطهاي رسيدهايم كه قصهها و افسانههاي ملل مختلف توسط صنعت سينما بازسازي شده و برخي نيز بارها تكرار شدهاند و نتيجتا به پايان مضمون و محتوا برخوردهايم؟
اين سوالي است كه در ميان رسانهها و كارشناسان اين صنعت هم مطرح است. شايد بتوان از يك نقطه نظر -و غالبا كلاسيك- پاسخ سوال بالا را مثبت دانست، چرا كه اغلب داستانها و ايدههاي ممكن در دل صنعت سينما هضم شدهاند و ديگر چيزي نمانده كه خوراك اين هيولاي عظيم گردد، و از اين روست كه خيالپردازي و افسانهسازي، اكنون تنها راه خروج از اين بحران است، تا بتوان مانع از توقف گردش چرخ سينما شد.
از اين زاويه و با اين ديدگاه، با تماشاي آواتار، معنا و مضموني نو دستگيرتان نخواهد شد، شايد آواتار را تنها مجموعهاي از هيجانات و افكتها برشماريد، شايد هم -مانند نگارنده- فيلم گرم و دلنشينتري مانند «با گرگها ميرقصد» برايتان تداعي گردد.
ابراهيم حاتميكيا، كارگردان صاحب سبك كشورمان كه آواتار را در سالن سه بعدي در خارج از ايران ديده، تجربه مواجههاش با اين فيلم پر سر و صدا را اين گونه شرح ميدهد: «وقتي فهميدم 160 دقيقه است مشكوك شدم بتوانم تحمل كنم ولي كاملا درگيرم كرد، براي بار دوم به ديدنش رفتم اگرچه هر بار از سينما خارج ميشدم حس ميكردم فيلم رنگ ميبازد و جز صحنههايي چيزي در حافظهام نميماند، چيزي مانند هيجانات پلياستيشني...»
اين نكته وجه غالب آواتار است و به نظر ميرسد مسير جديد سينما را تعيين كند. اما البته واقعيت ديگري نيز وجود دارد كه نبايد مورد بيتوجهي قرار گيرد، و آن وجه خلاقيت و نوآوري است كه در سينماي جديد، پر و بال بيشتري ميگيرد و شايد به كانون توجه بدل گردد. كاربرد ابزارهاي جديد فناوري، در حقيقت نقش محوري را در اين دوره بر عهده دارند. اكنون ظرفيت تكنولوژي نوين و سختافزارها و نرمافزارهاي پيشرفته کامپيوتري كم و بيش به مرحلهاي رسيده كه بتواند دست به آفرينندگي بزند و ايدهها و تخيلات انسان و هر آنچه را دوست دارد تا تجربه كند، عملي سازد.
از اين نقطه نظر، كارگردان و ديگر عوامل فيلم، و به طور كلي صنعت سينما، از مكان راوي صرف قصه و افسانههاي گذشته، به موقعيت جانبخشي به ايدهها و آرزوها، و نيز بدعت و آفرينش ارتقاء مييابند، و چه بسا بتوانند با جادوي شگفت سينما، و ظرفيت نامحدود آن، خالق دنيايي جديد براي انسان باشند؛ اين ظرفيتي تازه و شگفتتر است که فقط در سايه فناوري جديد به دست ميآيد.