قرار بود ابزار شود، راهكار شد
شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۳۰
قرار بود ابزار شود، راهكار شد
وحيد عبدي - دنياي كامپيوتر و ارتباطات
واقعیت این است که دانش، منطق و تكنولوژی نهفته در نرمافزارها نمیتواند به تنهایی عاملی برای موفقیت قطعی محسوب شود. بیایید قدری درباره واژه «نرمافزار» تأمل کنیم. شاید در دهه 80 میلادی «نرمافزارهایی» که در سراسر دنیا تولید میشدند، شبیه به «ابزارهایی» بودند که کاربران از آن استفاده میکردند تا عمليات تکراری خود را سریعتر و با حداقل هزینه و خطا پیش ببرند. با افزایش سطح تجاری شرکتها و افزایش جمع دادههای مؤثر در تصمیمگیری، دیگر این «ابزارها» قادر به پاسخگویی نیاز کاربران خود نبودند.
به همین منظور ناخودآگاه نرمافزارها به جای «ابزاری» بودن به سمت «راهکاری» شدن حرکت کردند تا پاسخی به مسائل و نیازهای ناشی از افزایش سطح تجاری و رقابتپذیری شرکتها و افزایش دادههای مؤثر در تصمیمگیری باشند. با این تغییر رویکرد یکی از مسائل تعیین کننده در موفقیت این پروژهها فرهنگ استفاده از آنها بود. در حال حاضر در کشورها یکی از دغدغههای اصلی پیاده کنندگان راهکارهای یکپارچه، فرهنگ و نگرش کاربران نهایی آنهاست. با ورود راهکارهای یکپارچه به سازمانها، ناخودآگاه مقاومتهایی در مقابل آنها از سوی کاربران نهایی و مدیران میانی شکل میگيرد. تجربه نشان داده است که اگر چه در ظاهر مدیران میانی نسبت به راهکارهای یکپارچه از خود شور و اشتیاق نشان دادهاند ولی در باطن دید مطلوبی نسبت به آن نداشته و در مقابل آن مقاومت میکنند.
یکی از دلایل عمده این مقاومت میتواند احساس مدیران میانی باشد. آنها تصور میکنند ورود این راهکارها از قدرت تصمیمگیری و آزادی عمل آنها کاسته و چه بسا در آینده جای آنها را بگیرد و سازمان، کمتر به نیروی انسانی نیازمند باشد. بدین ترتیب آنها ورود این راهکارها را عامل تضعیف موقعیت خودشان میدانند. از اینرو پیاده سازی و استقرار راهکارهای یکپارچه به صورت موفق، قدری پا را از دایره مسائل فنی، فراتر نهاده و در حوزه رفتار شناسی و فرهنگ سازی وارد میشود که بسیار قابل تأمل است.
از مهمترین پارامترهای تعیین کننده سرنوشت این پروژه، انتخاب مناسب تیم پیاده ساز و مهمتر از آن انتخاب مدیران تیم است. تجربه پیاده سازی در چندین شرکت نشان داده است که اگر بخواهیم موفق باشیم، نباید به مدیران میانی و کاربران نهایی سیستم به چشم مشتری و تحویل گیرنده نرمافزار نگاه کنیم؛ بلکه آنها را هم جزئی از تیم پیاده سازی تلقی کرده و در این زمینه حس مشارکت و ابراز نظر و مسئولیتپذیری آنها را ترغیب کنیم. در صورتی که این افراد در تیم پیاده سازی مشارکت فعال داشته باشند و احساس کند نظرات آنها در شکلگیری سیستم مؤثر است، خود را در تولید آن سهیم دانسته و نسبت به آن احساس مالکیت میکنند. حتی بعضاً مشاهده شده که انتقادات افراد دیگر نسبت به سیستم، واکنش منفی آنها را برانگیخته است.