مولانا اهل وب است ...
محمود اروجزاده- دنياي كامپيوتر و ارتباطات
يكي از دوستان اهل وب و وبلاگ، عادت داشت (و احتمالا هنوز هم دارد) كه به طور منظم نام خود را در موتورهاي جستوجو مورد تفحص قرار ميداد، يافتههاي اين جستوجوها را خط به خط ميخواند، و هرگاه به نظر ميرسيد كه چيز جديدي نصيبش شده، خرسندي و خوشحالياش كاملا هويدا ميشد.
اما گاهي هم چيز دندانگيري به يافتههاي قبليش افزوده نميشد؛ و آن وقت بود كه نوعي سراسيمگي و حتي ناكامي را ميشد از چهرهاش خواند. همان زمان، در مقابل كنجكاوي و نگاههاي پرسشآميز ديگران كه انگيزه اين رفتار دوستمان را درنمييافتند، و حتي شايد به اين رفتار او طعنه ميزدند، از موضعي بالا و با اعتماد به نفسي مثال زدني ميگفت: «شما نميبينيد آنچه را كه من ميبينم...» اين يعني كه «من در دنياي اينترنت هستم... هنوز زود است كه اين حقيقت دنياي آينده را دريابيد.»
اين دوست كارشناس كاملا حق داشت. فقط مشكل اين بود كه خيلي زودتر از ديگران به يك حقيقت مهم دست يافته بود. اكنون ديگر اين يك اصل بديهي و مسلم است كه زنده بودن در اينترنت مترادف است با حضور در لابلاي اقيانوس اطلاعات پهنه وب (من در وب حضور دارم، پس «هستم») اين اصل هم مانند ديگر اصول مهم دنياي مدرن، انگيزه رقابت جوامع شده و بخش قابل توجه از سرمايهگذاري مادي و نيروي انساني را به خود جلب نموده است.
از اينجاست كه اين واقعيت به لايههاي فراتري هم ارتقا پيدا ميكند و حتي به حيات و اهداف و آرمانهاي جوامع گره ميخورد. همانطور كه كشورها و جوامع در منطقه و قاره خود و نيز در جغرافياي سياسي- اجتماعي جهان، نميتوانند تلاش براي حضور پررنگ و موثر را كنار بگذارند، در دنياي اطلاعات نيز حتما جد و جهد به خرج خواهند داد تا هرچه بيشتر حضور داشته باشند و پررنگتر و وسيعتر ديده شوند و به چشم آيند. حضور در دنياي اطلاعات، مستقيما با ميزان حضور در اينترنت و وب در رابطه خواهد بود.
واقعيت كاملا آشكار اين است كه توجه به اين اصل كليدي، در كشور ما جدي نيست و به نظر ميرسد ذهنيت دستگاههاي تصميمگير و نيز درك عمومي جامعه از اين اصل، با آنچه بايد فاصله قابل توجهي دارد. در مقايسه با اقيانوسهاي بيپايان و شگفتآور از انبوه اطلاعات به نمايندگي از فرهنگهاي متنوع در وب، بايد پذيرفت كه آنچه ايران در وب دارد، چند قطرهاي بيش نيست.
هنوز از آن همه نام درخشان علمي و هنري، ميراث فرهنگي، پيشينه تاريخي، شاهكارهاي هنري و عاطفي و انساني، چيزي به فضاي اينترنت منتقل نشده است و كشور ما را همچنان بسان يك جزيره بزرگ اما كشف نشده، در قرن اطلاعات، ناشناخته نگهداشته است.
مولانا جلالالدين محمد بلخي اهل كجاست؟ اين سوالي است كه به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا، و اقبال جهاني نسبت به او، موضوعيت پيدا كرد. اما واقعيت اين است كه پيش از توجه و تمركز مديران و كارشناسان ايراني بر اين سئوال و تلاش براي القاي پاسخ موردنظرشان، جواب سئوال پيشاپيش در جهان معلوم است، به ديگر سخن اين سئوال براي كمتر كسي در پهنه وب مطرح است، چرا كه سايتهاي اينترنتي فراوان كه از قضا تقريبا هيچيك هم ايراني نيستند اين سوال را از اذهان حذف كردهاند.
اين واقعيت تلخ، شاهد موكدي است بر همان اصل كليدي ابتداي يادداشت، ما در فضاي وب فقيريم، و غايب. جالب آن است كه زماني هم كه با جاروجنجال فراوان، قرار شد دستگاههاي ايراني هم دست به كار شوند و با مقداري كنفرانس و كنگره و انعكاس رسانهاي آنها، مولانا را از ديگران پس بگيرند، باز هم فراموش كردند كه اين ادعاي خود را با زبان دنياي تازه بيان كنند.
اساسا از فضاي وب غفلت كردند و از اين رو، حرف و مدعاشان احتمالا در همانجا كه بيشتر و ماندگارتر ميتوانست باشد، اصلا شنيده نشد. دوست گرامي ما - كه يك اصل كليدي دنياي تازه را به فراست دريافته بود- اكنون پيشتر و بيشتر از «مولاناي فارسي زبان ايراني يا مثلا افغان يا ترك»، مولانا را در وب ميجويد، و به نظرش مولانا اهل آنجاست كه وب ميگويد ...

عكسي از موزه مولانا- يادگار سفر قونيه در سال 1377