محمود اروج زاده
سرويس مصاحبه ايتنا - "اجازه دهيد در اين سايت فقط خودم باشم..." اين مضمون جملهای است كه توجه بازديدكنندگان سايت "وبنوشت" را جلب میكند، سايت محمد علی ابطحی، روحانی خندانی كه در زمان نشستن بر كرسی معاونت رييس جمهوری ايران، و برای خودش به راه انداخته است.
در كشوری كه از درونيات و اندرونيات مقامات، هيچ چيزی ديده و منتشر نمیشود، و رسانههای رسمی، از احوالات خصوصی و فردی مسئولين عالی كشور چيزی نشان ندادهاند! طبعاً راهاندازی سايت شخصی يك مدير دولتی با تلاش برای ابراز آزادانه خود، جلب توجه خواهد كرد، چيزی كه در باره سايت ابطحی اتفاق افتاد.
جالبتر اين كه بخشی از سايت وبنوشت به "وبلاگ" نويسنده اختصاص دارد، يعنی رايجترين شكل "آزاد بودن" روی وب؛ و ابطحی -كه با شماری از وبلاگنويسان جوان هم رابطه صميمانهای دارد- سعي میكند با نوشتن آزادانه، از طنز و شوخیهای متداول گرفته تا ادعيه دينی، خود را به اين فضا نزديك كند. عكسهای بعضاً دزدكی از موقعيتها و اشخاص و همكاران، و قرار دادن آنها در وبلاگ، نخستين تجربه از اين نوع در فضای وب ايران است كه ابطحی آن را به نام خود ثبت كرده است.
ابطحی پيشنهاد يك گفتوگو به بهانه انتشار ويژهنامه وبلاگ را به سادگی پذيرفت، هر چند تنظيم آن به دليل شرايط روز به سختی صورت گرفت. همان طور كه از متن مصاحبه هم برمیآيد، تصميم وی برای آن كه از فضای موجود در بين مردم، مخصوصاً از گفتمان رايج بين جوانان دور نباشد، به خوبی هويداست، طرفه آن كه همكاران خود را هم به صراحت به ورود به اين فضا ترغيب میكند.
يك مدير بلند پايه در كشورمان، چه نياز يا انگيزهاي به داشتن وبلاگ دارد؟
وبلاگ، تعريف و دنياي خاص خودش را دارد، مدتها بود كه من وبلاگ ميخواندم، احساس كردم كه اين دنيا، دنياي جالب و بامزهاي است، به چند دليل، اين كه آزادي بيشتري در آن وجود دارد، همچنين فضاي آن صميميتر است و در آن ميتوان راحتتر سخن گفت، نكته ديگر اين بود كه خيلي از حرفها بود كه هم دوست داشتم بزنم و هم ضروري بود، ولي نميشد آن را در قالب مقاله در روزنامه و نشريات زد.
نكته سوم اين بود كه آدمهايي مثل ما-سياستمداران- گاهي خيلي خسته ميشوند كه فقط از درون "ويترين رسمي" با مردم تماس دارند، براي من مهمترين هدف در اين سايت، اين بود كه گاهي از آن ويترين بيرون بيايم، طبيعتا من هم همانند همه در زندگي شخصي خودم هستم و به خريد ميروم و فروشگاه و سينما و پارك و ... و شيريني زندگي در همينهاست و بقيه كارها به نظرم در حاشيه زندگي است.
نياز به جايي هم داشتم كه از اين ويترين رسمي بيرون بيايم. به همين دليل اولين جملهاي كه بعد از آماده شدن سايت در نظر گرفتم اين بود: "اجازه دهيد خودم باشم..." گاهي گفتن سخناني به شكل طنز و ... گفتنش توسط معاون حقوقي رئيس جمهور، ميتواند داراي بار باشد، ولي توسط يك آدم معمولي مانند بقيه افراد، مشكلي ندارد.
پس نياز شخصي بود تا احياناً تاثير بر ديگران و...
بله، براي من بيشتر نياز شخصي خودم بود و گمان هم نميكردم اينقدر تاثير عمومي بگذارد.
شما براي مخاطبان خاصي مينويسيد؟ مثلا براي جوانان كه بيشتر وبلاگ ميخوانند و مينويسند؟
من براي خودم مينويسم، ولي البته دقت ميكنم كه چيزي كه اينجا مينويسم، متفاوت از چيزي است كه مثلا در روزنامه مينويسم از نظر ادبيات و نوع گفتار، چون نوع نوشتار در وبلاگ متفاوت از نوشتار در جاهاي رسمي است.
شما چقدر با فضاي وبلاگهاي فارسي آشنا هستيد؟
من تعدادي از وبلاگنويسها را هم ميشناسم و صحبت كردن با آنها خيلي مرا تشويق به وبلاگنويسي كرد، خيلي از وبلاگها را ميخوانم، البته پيش از آنكه بخواهم مشتري تعدادي وبلاگ باشم، سعي ميكنم مروري بر همه وبلاگها بكنم، حتي وبلاگهايي كه مشهور نيستند.
فضاي وبلاگها فضاي خاصي است، به نظرم اگر مسئولين ديگر هم به اين توصيه عمل كنند و با فضاي وبلاگها آشنا شوند، خيلي مفيد است. گرچه وبلاگنويسان، نماينده افكار عمومي نيستند، ولي نماينده بخش تاثيرگذاري هستند كه در آينده كشور، بيشترين نقش را خواهندداشت، توصيه من اين است كه حداقل بخوانند و بفهمند در فضاي جامعه چه ميگذرد، مثلا من از ابتدا به مديران سازمان ملي جوانان توصيه ميكردم كه اگر ميخواهيد بدانيد در برنامهريزي شما چه چيزهايي مهم است، حتما وبلاگها را بخوانيد و از فضاي آن آگاه باشيد، چون كساني كه الآن وبلاگ مينويسند شايد نشود ادعا كرد كه نخبگان جامعه هستند، ولي آينده جامعه بدست اينهاست. مسئولي كه نداند در كشورش چه ميگذرد، خودش در ويترين باشد و مردم هم رفتار ويتريني با او داشته باشند، تصميماتش هم در ويترين اجرا ميشود و نه جامعه.
رابطه ديگر همكاران شما و دولتمردان بعد از راه افتادن سايت شما چگونه شده؟
الآن فكر ميكنم اساساً رابطه من با دولتمردان، بيشتر از طريق يك واسطه است، يعني فرزندان آنها! نكته جالبي است كه تا مدتها هيچ بازتابي از مسئولين و دولتمردان نديده بودم، كم كم بازتابهايي ديدم، متوجه شدم كه از طريق بچهها و فرزندانشان است. واكنشهاي جالبي هم ديدم. مثلا فرزند يكي از وزراي سرشناس به من ايميل زده بود كه "توروخدا كاري كنيد كه پدر من هم وبلاگ بنويسد!" يا يكي ديگر ايميل زده بود كه چرا عكسي از پدر من نميزنيد؟ كم كم در فضاي دولت هم اين موضوع پيچيد، البته به خاطر اين عكسهايي كه از وزرا ميزنم ميتوانست مقاومتي باشد، ولي به زودي به جايي رسيد كه بعضي همكاران به شوخي و جدي ميپرسيدند كه "نوبت عكس ما كي ميرسد؟!"
خود آقاي رييس جمهور چطور؟
با رئيس جمهور در اين زمينه صحبت و مشورتي نداشتم، و تا روزي كه ايشان در ژنو موضوع را بيان كرد، نميدانستم كه از سايت من اطلاع دارد.
ايشان چقدر با اين فضا آشناست؟
ميدانم كه ايشان هم از طريق فرزندانش با اين موضوع آشناست.
در يك نظرخواهي اينترنتي از كاربران خواسته شده بود كه در مورد محتواي وبلاگها يكي از اين چهار گزينه را انتخاب كنند: 1- جدي و قابل تامل است. 2- به سمت جدي شدن و تخصصي شدن پيش ميرود. 3- سطحي است. 4- اصلا قابل قضاوت نيست.
انتخاب شما چيست؟
من گزينه دومتان را انتخاب مي كنم، يعني به سمت خوبي پيش ميرود. گرچه الآن بعضي از محتواها قابل قبول نيستند، يا توقع بيشتري از آنها ميرود، ولي با نگاهي به عمر بعضي از وبلاگها در ايران، خيلي جهتگيري و سمتگيري خوبي در آن ميبينيد، ضمن اين كه حجم آن فوقالعاده است. البته لازم نيست كه حتما وبلاگها "جدي" باشند، چون آدم خيلي از وبلاگها را ميخواند و دوست دارد كه جدي نباشد. به هر حال مجموعه وبلاگها به سمت خوبي پيش ميرود كه استاندارد خوبي رعايت شود، ارتباط با وبلاگ نويسان جهاني دارد برقرار ميشود، و واسطهاي خوبي بين وبلاگنويسان ايراني و جهاني دارد پيدا ميشود.
اين استانداردها را چه ميدانيد؟
من استانداردهاي موضوعات مختلف را نميگويم، منظورم كلاً مقوله وبلاگنويسي است. وبلاگنويسي با ادبيات متفاوت است. خودمانيتر و صميميتر است البته من بين وبلاگ و ايميل خيلي فرق قائلم و معتقدم حوزههايي وجود دارد كه كاملا شخصي و خصوصي است، اين در جامعه هم بايد رعايت شود...
البته ايميل مخاطب مشخص و معيني دارد كه براي او ارسال مي شود...
بله، چيزي كه در چارچوب ايميل ميتوان كاملا رفتار شخصي و فردي و خصوصي را ابراز داشت، نبايد در وبلاگي كه فضاي عموميتري دارد بيان كرد.
آيا مجموعه وبلاگها توانسته در فضاي سياسي و اجتماعي ما موثر باشد؟ شما طبيعتا ميتوانيد از اين مسئله مطلع باشيد... بعضي اين مسئله را به يك موج يا جنبش تعبير ميكنند...
به نظرم يك خطري كه در فضاي وبلاگنويسي وجود دارد (حالا چون يكي دوماهي است كه مينويسم و با اين فضا آشناتر و خودمانيتريم) اين است كه وقتي آدم در فضاي مجازي است مخصوصا كساني كه وقت زيادي را در آن صرف ميكنند، از جامعه قطع ميشوند، دور شدن از واقعيات جامعه را ايجاد ميكند كه نوعي خودبزرگبيني به دنبال دارد و گاه اين باعث ميشود كه در نوشتهها و ادبيات وبلاگنويس هم ديده شود، اين طور نيست كه يك وبلاگنويس مشهور، فكر كند كه به همان اندازه در جامعه هم مشهور و يا تعيين كننده است، من خندهام ميگيرد كه برخي مخالفان در وبلاگشان هشدار ميدهند كه: "مردم به هوش باشيد كه ابطحي ميخواهد رئيس جمهور شود يا چه كار كند و ..."
يعني وبلاگنويس به قدري در آن فضا غرق ميشود كه فكر ميكند هرروز صبح همه مردم ميروند و حرفهاي اورا ميخوانند. من دنياي وبلاگ را اينطور نميبينم، اين دنياي كوچك و محدودي است، ما بايد اين را بفهميم و اظهارنظرهاي غيرواقعي نكنيم و تازه بر اساس آن اظهار نظرها، تصور كنيم كه خيلي تاثيرگذاريم، ولي وقتي كه به جامعه برميگرديم، ببينيم واقعيت ندارد.
- وب نوشت (سايت محمدعلی ابطحی)