سازمان از همه فعالان و منتقدان استقبال ميكند
نخستين گفتوگو با پرويز رحمتي رييس جديد سازمان نظام صنفي رايانهاي كشور
محمود اروجزاده
عصر يك روز دلانگيز بهاري، پرويز رحمتي در حالي آماده نخستين گفتوگوي خود به عنوان رييس تقريبا قطعي بزرگترين نهاد صنفي IT شده، كه از سوي ديگر در آستانه بيستمين سالگرد تاسيس مجموعه متبوعش يعني شركت صاحبنام رايورز است، اتفاقي كه در عرصه كسب و كار شركتهاي فناوري اطلاعات ايران، كمياب و خجسته است. براي همه كساني كه رحمتي را ميشناسند، خونسردي و آرامش، صفتي آشناست، اما آنچه در اين گپ و گفت كاملا به چشم ميآيد، تاكيد چندبارهاش بر دقت در برنامهمحوري و داشتن استراتژي مشخص و اهداف و محورها و جزئيات و راهكارهاي معين براي گشودن معضلات و نيل به هدفهاست؛ رحمتي همچنين نامهاي در خصوص راهكارهاي پيشنهادي در حوزه فاوا به مديران دولتي نوشته كه در همان روز گفتوگويمان انتشار يافته، ضمن اين كه به نظرم ميرسد در مورد موضوعات حائز اهميت در مصاحبه نيز انديشيده و ابايي ندارد كه برخي نكات مهم را از روي يادداشتهايش بخواند، و اين يعني تفكري «نرمافزاري»؛ هر چند وقتي ميپرسم كه «آيا در مقايسه ميان روشهاي اجرايي و مديريتي دوره گذشته با دوره آينده، ميتوان اولي را بيشتر دوره سختافزاري دانست و دومي را نرمافزاري؟» به توافق نميرسيم. در ميان محورها و مسائل مختلف عرصه فناوري اطلاعات كشور، به پيشنهاد ايشان عمدتا به مسائل صنفي و مديريت سازمان ميپردازيم، كه انتخاب دقيقي هم هست. همچنان كه در متن گفتوگويمان ميخوانيد، رييس احتمالي دوره جديد، به طور كلي مديريت دوره گذشته را تاييد ميكند، اما البته ميكوشد آن را كاملا منطقي و مستدل بيان نمايد.
• جناب رحمتي! ما در حال تغيير در مديريت نظام صنفي هستيم و گذر از يك دوره مديريتي به يك دوره جديد؛ در دوره جديد، شما چهره شاخص هستيد، فكر ميكنيد به چه دليل به چهره اصلي اين دوره تبديل شدهايد؟
تصور من اين است كه منظور شما از چهره شاخص، بحث كانديداي رياست سازمان است. در واقع اين فرصت را اعضاي صنف در اختيار من گذاشتهاند؛ انتخابات استاني برگزار شده و مسير طبيعي طي شده و رييس هيئت مديره استان تهران شدهام، در شوراي مركزي هم به اين ترتيب نمايندگان استانها اقبال نشان دادهاند و نسبت به من لطف داشتهاند و در نتيجه كانديداي رياست سازمان شدهام.
• شما در دوره قبل هم از افراد موثر و تصميمگير در اين مجموعه بودهايد...
من البته عضو رسمي هيئت رييسه سازمان نبودم، اما در برنامهريزي فعاليتهاي سالانه سازمان مشاركت موثر داشتم، همينطور در مسائلي كه به بررسي حوزه مشاوران سازمان مربوط ميشد و اموري كه جنبه كلان داشت مانند مسائل مربوط به بودجه سالانه و نظاير اينها من درگير بودم، همينطور در اكثر ملاقات با مقامات و مسئولين كشور حضور داشتم و دوستان هيئت رييسه به بنده نظر مساعد و لطف داشتند.
• فكر ميكنيد امتياز شما از نظر انتخابكنندگان چه بود؟ آيا خواهان «تغيير» بودند يا دليل ديگري داشت؟ خودتان اين انتخاب را چگونه تحليل ميكنيد؟
طبعا بايد اين سوال را از انتخابكنندگان پرسيد، اما خودم فرضم اين است كه سازماني كه با فعاليت و تلاش بسيار گستردهاي به وجود آمد و شكل گرفته قاعدتا بعد از مرحله تثبيت و استقرار، احتياج به يك برنامهريزي عملياتي و پيشبردن يك سري فعاليتهاي مشخص اجرايي دارد؛ شايد يكي از خصوصياتي كه باعث شده دوستان در تهران و استانها نسبت به من نظر مساعد داشتند و نظرشان به اين شكل متجلي شد كه بنده را كانديدا كردند، اين خصوصيت «قائم به تفكر برنامهاي» و «حركت مبتني بر برنامه» و اعتقاد به اينكه روند اجرا را بايد مدام پايش كرد و تصحيح مسير كرد، بوده است، و احتمالا اين جنبه براي بنده در ذهنشان برجسته بوده است.
• اين جنبهها در چه مقاطعي بروز يافته است؟
هم در نظام صنفي و هم اينكه بنده دو دوره نايب رييس هيئت مديره انجمن شركتهاي انفورماتيك بودم، قبلا هم حدود 7 سال رييس هيئت مديره كنسرسيوم ثناراي بودم و اينها فرصت آشنايي با ديدگاهها را فراهم كرده است.
• به نظرم نگاهي تحليلي به دوره قبلي مديريت نظام صنفي ميتواند بهتر مخاطبان را با نظرات و ديدگاههاي شما آشنا كند. مهمترين ويژگي و شاخصهاي دوره قبلي سازمان و مديريت آن از نظر شما چيست؟ آيا فقط ميتوان آن را «تثبيت» دانست؟
من در مرحله اول خواهشم اين است كه وزن فرآيند «تثبيت و استقرار» را دستكم نگيريد، چون اين فرآيند هم مستلزم هدفگذاري و مشخصكردن استراتژي، و هم ايجاد و احيا كردن ساختار لازم در مقياسهاي مركز و استانهاست. از طرف ديگر شما بايد سيستمها و روشهاي پشتيبانيكننده اين سازمان جديد را ايجاد كنيد، همينطور مناسبات و روابط و ضوابط و مقررات دروني را ايجاد كنيد و بعد با محيط بيروني هم كانالهاي ارتباطي مناسبي برقرار كنيد. با اين مقدمه بايد گفت كه مهمترين ويژگي اين دوره، تثبيت و استقرار بود. ويژگي دوم باز هم در همين راستا اين است كه در طول سه سال فعاليت، تلاش بسياري شد كه اين سازمان محدود شود يا به حاشيه رانده شود، اما در پايان سال سوم، حكم ديوان عدالت اداري كه شان و جايگاه سازمان را تاييد ميكند و شمول فعاليت آن بر تمامي ابعاد فناوري اطلاعات و رايانه را دربرميگيرد، موفقيت بزرگي است. سازمان مانند كودك سهسالهاي است كه مرحله مهمي را پشت سرگذاشته است، البته نميخواهم همه چيز را تحتالشعاع تثبيت و استقرار قرار دهم اما به هر حال مهمترين است.
علاوه بر اينها در اين دوره ياد گرفتهايم كه اختلاف نظرها را تحمل كنيم و به تعامل مناسبي برسيم و در اين مدت هيچ شكست و ريزشي هم نداشتهايم. مورد بعدي، اينكه بخشهايي از دولت و مديريت كلان كشور مانند سازمان مديريت وقت(و معاونت نظارت راهبردي فعلي)، فناوري اطلاعات نهاد رياست جمهوري، و بسياري از سازمانها و دستگاههاي ديگر، ارتباط بسيار مثبتي با سازمان به عنوان يك مجموعه مردم-نهاد كه ميتواند اطلاعات لازم براي تصميمگيري كلان را به آنها بدهد برقرار كردند. همچنين توسعه كمي و گسترش سازمان هم در اين مدت اتفاق افتاد.
• فكر ميكنيد سازمان توانسته به نقطهاي برسد كه شركت و اعضاء واقعا از سازمان سرويس بگيرند و نيازهاي روزمرهشان از يك نهاد صنفي برطرف شود، چون ميدانيد كه هر عضوي در يك مجموعه ميخواهد نهايتا نيازش برطرف شده و منتفع شود.
به نظر من ابتدا بايد تعريفي داشته باشيم كه چه نوع سرويسي مورد نياز شركتهاست و از طرف ديگر برنامههاي سازمان تا چه ميزان با انتظارات اعضاء مطابقت دارد. طبعا ديدگاههاي مختلفي از قبيل موافق و منتقد و حتي نفيكننده همواره وجود دارد، اما اگر بخواهيم برآيند نظرها را ملاحظه كنيم بايد بپذيريم كه اگر اين برآيند منفي بود، دليلي وجود نداشت كه در 3 دوره سالانه و متوالي سازمان اين برآيند اثرگذار نباشد. اين ملاك خوبي است كه اعضاء رضايت داشتهاند چون برنامه و عملكرد سازمان با درصد بسيار بالايي تاييد شده است.
• به عنوان يك مصداق مشخص اشاره ميكنم به نامه اخير شما كه حاوي راهكارهايي در زمينه مقابله با آثار بحران اقتصادي در حوزه IT است. بخش زيادي از اين راهكارها متوجه صنعت نرمافزار است؛ با توجه به اهميت موضوع نرمافزار و كپيرايت و مخصوصا اينكه اساسا خاستگاه تشكيل سازمان، قانون كپيرايت بوده است اين انتقاد به سازمان وارد نيست كه در اين زمينه موفقيت كسب نكرده است؟
آقاي اروجزاده من در اين زمينه با شما و دوستاني كه اين نظر را دارند موافق نيستم، و با يك مثال مشخص دلايلم را ميگويم. در سال 83 ما ابلاغيه سياستهاي اجرايي اصل 44 را از طرف مقام رهبري داشتهايم و الان با گذشت حدود 5 سال، روند پيشرفت در اين زمينه واقعا كند بوده است؛ در حالي كه عاليترين مقام نظام آن را تصويب كرده است و به طور طبيعي پشتيبان اجراي آن بوده، اما چرا به شكل مورد انتظار اين سياستها اجرا نشدهاند؟ به نظر من بايد به واقعيتهايي توجه كرد، اين كه ما چيزي را ميخواهيم، با اينكه چيزي اتفاق ميافتد، تحت تاثير بسياري مسائل از هم فاصله دارند.
در جامعهاي كه بخش اعظم ساختارها و قدرتها وابسته به دولت است، ما ميخواهيم كه در بخش بسيار كوچك از نظر اقتصادي يعني IT يك نهاد صنفي در يك زمان سه ساله ايدهآلهاي ذهني را عملي كند، اما با تاثير واقعيتهاي موجود در جامعه اين اتفاق نخواهد افتاد، مانند تبصره 26 برنامه سوم در خصوص تجارت الكترونيك كه با گذشت بيش از ده سال، هنوز در موقعيت غيرقابل قبولي است و بانك مركزي و وزارت بازرگاني همواره با يكديگر در تبادل اطلاعات ناسازگار بودهاند. همين موضوع كپيرايت در هيچ كجاي دنيا سراغ نداريم كه ظرف مدت سه سال حل شده باشد. جدا از اين مسائل، البته در سازمان، پروژه مشخصي در اين خصوص با راهكارهاي معين تعريف شد و با برخي نهادهاي مسئول هم به دليل تنگناي مالي سازمان در ميان گذاشته شد كه البته بهاي لازم به موضوع داده نشد، اما در سال جديد اميدواريم موضوع دنبال شود، البته اين پروژه، موضوع را كاملا حل نميكند بلكه ما را قدمي به هدف نزديك ميكند.
• موضوعي انتقادي كه گاه در مورد سازمان گفته ميشود، وجود نوعي «تئوري توطئه» در آن است كه گويا عدهاي ميخواهند آن را ريشهكن كنند و با آن تقابل و تخاصم دارند و حتي رقيب هم نيستند. اين ديدگاه باعث ميشود كه هم انرژي و منابع سازمان به هدر رود و هم اينكه زمينه و امكان تعامل و گفتوگو را هميشه با مخالفين و منتقدين خود بسته نگه دارد. شما به اين توطئهانديشي معتقديد؟
من از شما سوال ميكنم، اگر كسي 15-10 صفحه ادعانامه و شكوائيه براي از بين بردن سازمان تنظيم كرده باشد، و بيش از دو سال براي به كرسي نشاندن آن ادعا تلاش و تقلا كرده باشد، اين توهم توطئه است يا واقعيت توطئه؟ من تصور ميكنم كه اين به عنوان يك واقعيت وجود داشته و طبيعتا چنين چالشي در مدت دو سه سال ممكن است برخي جنبههاي خاكستري را هم تحت تاثير قرار داده باشد.
• پس شما هم معتقديد كه از همان ابتدا نميشد با مخالفين سازمان نوعي تعامل داشت و درست است كه بنابر تخاصم و مقابله گذاشته شد؟
من معتقدم كه بايد ماهيت هدف افراد يا گروهها و طيفها را در نظر داشت، گاهي هدف ظاهرا منطقي است اما عملي نيست. اتفاقا جايي كه شعارهاي تند و تيز و راديكال ميزنند جايي است كه حرف ممكن است منطقي باشد ولي عملي نيست. از طرف ديگر حرفهايي داريم كه غيرمنطقي هستند اما ميتوانند عملي يا غيرعملي باشند. در مجموع به نظرم به مسئله بايد از اين زاويه نگاه كرد كه گروهي در اولين نشست هيئت موسس حضور پيدا كردند و كانديداهم شدند اما انتخاب نشدند و حتي قادر كسب حتي يك كرسي به عنوان اقليت هم نشدند.
مطابق ابتداييترين اصول دموكراسي، منتقدين بايد در چارچوب سازمان به تلاش و فعاليت بپردازند و نقد خودشان را هم مطرح كنند و تلاش كنند كه با استفاده از همين اصول هم قدرت بگيرند، نه اينكه از طريق عريضهنويسي و شكايت و وكيل و بگير و ببند، بدنبال حذف يا محدود كردن سازمان به نرم افزار باشند. در مورد تشكلهاي موجود، تشكلها و انجمنهاي علمي و تخصصي هستند كه ما از قديم هم رابطه بسيار حسنهاي با آنها داريم، برخي تشكلها هم وجود دارند كه با وظايف سازمان همپوشاني دارند ماننند اتحاديه كه مسائل فيمابين ميتواند بخوبي مديريت شود و مشكلي ايجاد نگردد. گروه سومي هستند كه حداقل در سه سال اول نشان دادند به دنيال منافع صنف نيستند و فقط محدود كردن و انحلال سازمان را هدف قرار دادهاند كه در مقابل آنها بايد مسيرهاي ديگري طي ميشد.
به نظرم اين سؤال را از خودمان بپرسيم كه آيا همه تشكل و مجموعههايي كه در اين حوزه وجود دارند، اهداف درستي دارند؟ در حالي كه برخي از اينها يك مجموعه 7-8 نفري بيشتر نيستند كه بيش از منافع صنف، يكسري افكار و منافع گروهي خاص را دارا هستند. البته شكل ايدهال اين است كه مجموعه ديگري خارج از سازمان به صورت موازي وجود نداشته باشد، اما اولا در واقعيت مجموعههايي هستند و مشغول فعاليتند كه موجب همافزايي ميشوند، دوم اينكه مطابق قاعده همه انتخاباتها هرگز نميتوان به وفاق صددرصد رسيد. اميدوارم با تجربه گذشته سازمان و منتقدين و با بازنگري در گذشته، تصميمات مثبتي را شاهد باشيم كمااينكه در انتخابات جديد، برخي دوستان منتقد آمدند و به صنف پيوستند و اعتقاد من از خود شهامت و جسارت نشان دادند و حتما نقاديهايشان با دقت بيشتري مورد توجه خواهد بود، و طبعا كميسيونهاي تخصصي سازمان هم از آنها استقبال خواهند كرد.
• در دوره جديد تعامل شما با مجموعههاي بيروني چگونه خواهد بود؟ و آيا خود سازمان در زمينه ايجاد ارتباط پيشقدم خواهد بود؟
باز هم اگر كسي يا كساني بخواهند تيشه به ريشه سازمان بزنند، يقينا من همينگونه برخورد خواهم نمود، اما همه كساني كه اصلاح مسير ميكنند و يا منتقد سازمان هستند، مورد استقبال خواهند بود و با تمام قوا سعي ميكنم اين ذهنيت انتقادي، مبناي اصلاح در سازمان باشد. ديدگاه سازمان اين است كه در اين زمينه آمادگي دارد هر كسي ميتواند فعاليت صنفي يا منتقدانه براي اصلاح سازمان را داشته باشد و بيايد و عضو شود البته براي كسي كارت دعوت نميفرستيم اما بستر منطقي براي اين تعامل را فراهم ميكنيم. فكر ميكنيد اقدام ديگري بيش از اينها هم ميتوان انجام داد؟
• مثلا در مقطعي، انتخاب دبيركل كه زمينهساز حضور منتقدين شد ابتكار مناسبي بود و توانست دايره تعامل را گسترش دهد...
ببيند دبير كل سازمان صد تا وظيفه دارد كه يكي از آنها، جذب نفرات جديد سازمان است؛ ممكن است دبيركلي اين خصوصيت را داشته باشد، اما مثلا هشتاد خصوصيت لازم ديگر را نداشته باشد، اما سازمان با توجه به متغيرهاي مختلفي دبيركل نيز خواهد داشت.
• اتمام ناگهاني فعاليت دكتر صادقزاده به عنوان دبير كل سازمان، به دليل پايان زمان توافقي ماموريتشان بود يا به دلايل ديگر؟ چون در اين زمينه توضيحي داده نشد.
آقاي دكتر صادقزاده زماني كه دبير كل سازمان بودند، دعوت براي يكي از معاونتهاي سازمان گسترش و نوسازي صنايع را بدون هماهنگي با سازمان پذيرفته بودند. البته با صحبتي كه با ايشان داشتيم نظرشان اين بود كه ايشان فعاليت در سازمان را جايگزين تدريس دانشگاهي خود كنند، اما واقعيت اين است كه در مقايسه با تدريس دو درس دانشگاهي در يك ترم، وزن فعاليتهاي دبير كل سازمان بسيار متفاوت و سنگينتر است، البته هيچ سوءنيتي در بين نبود فقط تصور ذهني ايشان اين بود كه فعاليتشان در سازمان گسترش ميتواند موثرتر باشد...
يعني در ابتداي مذاكره براي حضور ايشان در سازمان، براي كار تمام وقت به عنوان دبير كل با ايشان به صورت شفاف و صريح صحبت نشده بود؟
چون طرف مذاكره با ايشان نبودم اطلاع دقيقي ندارم.
• حالا كه صحبت به اينجا رسيد، با فرض تنفيذ حكم شما، سازمان چه زماني دبير كل خواهد داشت؟
به نظر من با حداكثر سرعت بايد دبير كل مناسبي با توجه به شرايط و محدوديتهاي ممكن انتخاب شود.
• چه نوع افرادي براي اين پست مدنظر شما هستند؟
در اين زمينه 2 گرايش فكري هست، يكي اينكه دبير كل براي داشتن ارتباطات گسترده، بايد يك چهره سياسي شاخص باشد، و اما گرايش دوم اينكه دبير كل صرفا يك نقش اجرايي مانند مدير عامل دارد. من به گرايش دوم اعتقاد دارم چون دبير كل در عمل بتدريج روابط و نيازهاي بعدي را بدست خواهد آورد.
• ظاهرا آقاي سعيدي گرايش اول را داشت كه زماني گفته بود ما به دنبال وزير و وكيل هستيم، و مثلا آقاي طهماسب مظاهري را مثال زده بود. شما در مورد تحمل اختلاف نظرها در سازمان سخن گفتيد. آيا در سازمان چقدر در عمل اين ابراز نظرات هست و مديران مختلف مثلا در رده كميسيونها آزادند تا سازمان در تصميمگيريها تكمحوري نشود؟
ببينيد در كميسيونها نظرات مختلف آزادانه مطرح ميشود و گفتوگوي تخصصي بين خودشان انجام گيرد، دبيرخانه هم حدود وظايف مشخصي دارد، اما در نقطه تعامل با دستگاههاي دولتي، بايد حتما هماهنگي با مديريت اصلي و اشراف او وجود داشته باشد.
• در تعامل با دستگاههاي دولتي كه از چالشهاي سازمان بوده، در دوره جديد مانند روش قبلي كه گهگاه تند و راديكال بود عمل خواهد شد يا تعديل خواهيم ديد؟
چارچوبي كه در تعامل با دستگاههاي دولتي داريم اين است كه از هر تصميم مثبت دولت در حوزه IT حمايت كنيم، ضمن اين كه از تصميمات نادرست و يا از فرصتسوزيها به طور جدي انتقاد خواهيم كرد و به نظرم ما بايد فرهنگ نقادي مشفقانه را ياد بگيريم. نكته دوم در اين چارچوب اين است كه از تصديگري دولت در جايي كه بخش خصوصي امكان فعاليت دارد انتقاد خواهيم كرد. نكته سوم هم اين است كه همه اطلاعات لازم را براي سياستگذاري صحيح در اختيار دولت قرار خواهيم داد. در اين چارچوب، الآن روابط با بسياري دستگاههاي دولتي خوب است ضمن اينكه نبايد سازمان به عنوان يك مجموعه مردم-نهاد، به مجموعه بلهقربانگو تبديل شود. اعتقاد داريم كه سازمان نقش رگولاتوري را ايفا ميكند كه هم نقادي ميكند و هم اطلاعات را به تصميمگيران كلان كشوري ميدهد؛ و اين در راستاي سياستهاي اصل 44 است. بنابر اين در نقادي صريح و شفاف خواهيم بود، طبعا در اجراي همين ديدگاهها هم سليقههاي مختلفي وجود دارد.
• مثلا شما هم ممكن است به تندي خواهان تغيير يك مقام دولتي شويد كه عملكردش را نميپسنديد؟
من سعي خواهم كرد با تمام توان، عملكردش را بررسي و نقد كنم و آثار آن را روشن كنم و اطلاعرساني كامل انجام دهم.
• موضوع تنفيذ حكم رييس سازمان چرا طولاني شده است؟
واقعيت اين است كه موضوع مقداري تحت تاثير مشكلات اداري پايان سال بوده است. روال گردش كار چنين است كه موضوع به دبيرخانه شوراي عالي انفورماتيك ميرود تا آنجا نظر كارشناسي به آن ضميمه شده و به معاونت نظارت راهبردي رياست جمهوري ارسال گردد. از آنجا هم نهايتا به دفتر رياست جمهوري ميرود تا كار نهايي شود. اين مرحله آخر در پايان سال گذشته انجام شده و به دفتر رييس محترم جمهوري رفته و مراحل اداري در آنجا طي ميشود و گمان ميكنم در ارديبهشت اعلام ميشود.
• شما در نامهتان به مديران دولتي به سرمايهگذاري در حوزه IT اشاره كرديدهايد، فرض كنيد كسي بخواهد در اين زمينه سرمايهگذاري كند، آيا سازمان ميتواند در ارائه آمار و اطلاعات و حوزههاي مناسب و ميزان ريسك و... به عنوان نماينده صنف كمكي بكند؟
ما حدود يكسال پيش در زمينه بررسي وضعيت IT(از جمله بازار IT) پروژهاي تعريف كرديم با كمك مركز صنايع نوين، كه به دليل تغييرات آنجا الآن اين پروژه ار نظر تامين مالي متولي ندارد، و به دنبال تامينكننده مالي آن هستيم، و واقعا هيچ آماري در زمينهاي كه بيان گرديد وجود ندارد.
• به عنوان رييس احتمالي آينده سازمان، از رسانههاي حوزه IT چه شناختي داريد؟
اولا به آنها خسته نباشيد ميگويم و ميدانم وقتي خود حوزه IT نسبت به اقتصاد كشور، حوزه كوچكي است و كار در آن دشوار است، مطبوعات و رسانههاي اين حوزه به مراتب كار سختتري دارند و حتما براي پيشرفت و جهش اين عرصه تلاش ميكنند و به نظرم به نوعي بازتاب وضعيت اين حوزه هستند. به اعتقاد من نمره كارنامه اين رسانهها به طور متوسط مثبت و قابل تقدير است.
• اما مهمترين سؤال، رئوس و محورهاي اصلي برنامههاي شما براي دوره بعدي است، در اين زمينه كاري انجام شده است؟
بله اين مسئله، مهمترين كار ما در چند ماه اخير بوده است و سرفصلها و محورها فراهم شده، و مشغول بررسي و تحليل آنها هستيم. اين محورها چنين است: از زاويه تامين و عرضه در حوزه IT نكات زير مورد توجه خواهد بود:
در بحث توليد، توليد كالا و خدمات: كپيرايت، استاندارد، پوشش حمايتي مجموعههاي معيني كه نياز به حمايت دارند و اشاعه فرهنگ مشاوره در حوزه IT - در بحث صادرات: پوشش حمايتي و انگيزاننده حول استراتژي توسعه صادرات و تعامل با دستگاههاي دولتي براي تبادل و تعامل با طرفهاي خارجي.
در محور واردات: تعيين تعرفه اقلام وارداتي و تغييرات آنها با توجه به حقوق مصرف كننده و نيز حفظ ساز و كار تجارت، رسيدگي به موانع غيرتعرفهاي در مسير روان سازي تجارت.
در محور مقررات و ضوابط حاكم بر بازار: ديدهباني اجراي اصل 44 در حوزه IT، شفاف سازي فضاي تعريف و ارجاع كار در حوزه IT، مانيتور كردن ضوابط مربوط به اشاعه ماليات بر ارزش افزوده و تاثر آن بر بازار رقابتي و مقررات و ضوابط حاكم بر اينترنت و انتقال دادهها.
در مسائل عمومي صنفي: تلاش در راستاي توسعه بازار، فعالتر كردن ارتباط با رسانهها، ارتباط با تشكلهاي داخلي و بينالمللي، تقويت انسجام و يكپارچگي سازمان، تدوين منشور اخلاقي سازمان، تعامل منطقي با مديران كلان هر سه قوه كشور.
------------------------------------
عكس: آرش عاشورينيا