کد مطلب: 527
Share/Save/Bookmark
رواج ازدواج در بين وبلاگ‌هاي مذهبي
 
يکشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۳۵
 
سرويس مصاحبه ايتنا - حتماً براي شما هم جالب است كه بشنويد: «ازدواج در بين وبلاگ‌هاي مذهبي زياد است!»، اين را پريا، "وبلاگ برگزيده زنان از نگاه شركت‌كنندگان سال دوم مسابقه وبلاگ‌ها" مي‌گويد كه خود در حلقه اين نوع وبلاگ‌ها حضور دارد، و البته مهم‌تر اين كه خود نيز ازدواجي وبلاگي داشته است(و اين يعني اين كه دو طرف، همديگر را در فضاي وبلاگستان يافته‌اند!)
اگر روزي خبر ازدواج يك وبلاگ‌نويس فارسي، يك اتفاق كم‌وبيش عجيب تلقي مي‌شد، به نظر مي‌رسد اكنون ديگر اين مسئله، چندان غيرمنتظره نباشد؛ ولي البته از خبر آن بين وبلاگ‌هاي مذهبي شايد كمتر شنيده‌ايم، ولي به قول پريا: «مگه بچه‌هاي مذهبي دل ندارن!!»
پريا تاكيد زيادي دارد كه خواندن وبلاگ، تاثير مهمي در شناخت شخصيت و تفكر نويسنده‌اش دارد، و از اين رو در مهم‌ترين اتفاق زندگيش نيز كمك كاملاً مؤثري به او كرده است!



گفت‌وگو با پريا، وبلاگ برگزيده كاربران در دومين دوره مسابقه وبلاگ‌هاي فارسي(گروه زنان)

لطفاً ضمن معرفي خودتان، در باره چگونگي آشنايي وبلاگي با همسرتان بگوييد.
پريا هستم، 26 سال سن دارم و كارمندم.از حدود يك سال و نيم پيش وبلاگ «آسماني‌ها» را مي‌خواندم. آن موقع در مورد ازدواج مي‌نوشت، اما نه سطحي و گذرا، بلكه معلوم بود مطالعه دارد، و ديد باز و خوبي نسبت به اين مسئله دارد. من هم مثل بقيه وبلاگ‌ها، وبلاگ ايشان را مي‌خواندم و پيام مي‌گذاشتم، تا روز عرفه سال 81 كه ديدم با دوستانشان به مشهد رفته‌اند، و با اين كه مي‌دونستم دير شده، اما در مسنجرياهو برايشان پيغام گذاشتم كه برايم دعا كند.
او هم صبح جمعه كه به تهران آمده بود، جوابم را داد. پيامش را كه ديدم يادمه كه يه جورايي شاد شدم، البته آن موقع هيچ دليلي نداشت، من حتي ايشان رو هم به مسنجر خودمadd نكرده بودم...
اين گذشت تا يك روز خواستم ازشون تشكر كنم كه ديدمonline هستند و اين شروع آشنايي ما بود.
به قول خودش شايد اگه آن روز به طور اتفاقيon نمي‌شد، شايد اين رابطه در همان حد وبلاگ‌ها باقي مي‌ماند، چون آسماني‌ها كسي نبود كه زياد با افراد اينترنتي بخواهد رابطه داشته باشد.
روزها كه گذشت ما بيشتر با هم آشنا مي‌شديم، وقتي بعدازظهرها on نمي‌شد، خيلي ناراحت و نگران مي‌شدم. وابستگي شديدي بهش پيدا كرده بودم، به خاطر اين كه بهم اعتماد و شهامت مي‌داد. آسماني‌ها مثل بقيه نبود كه تا آدم رو مي‌بينه از عشق و دوست داشتن حرف مي‌زنند، مثل كوهي بود كه بدون ترس از افتادن راحت بهش تكيه مي‌كردم. عشق بين ما با شناخت همديگر، و به مرور زمان بيشتر و بيشتر مي‌شد، چون با افكارش آشنا بودم مي‌دونستم اشتباه نمي‌كنم، شايد اگر اولين بار اون رو به صورت رودررو مي‌ديدمش، اينقدر بهش اعتماد نمي‌كردم. به نظر ما شناخت روان از ظاهر مهم‌تر است.
خانواده‌ها به دليل اين كه مطبوعات و رسانه‌ها معمولاً تصوير مطلوبي را نسبت به اينترنت ايجاد نمي‌نمايند، مطمئناً با اين مسئله به طور صحيحي برخورد نمي‌كنند. چون تمام ارتباطات اينترنتي از طريق]از نگاه[ رسانه‌ها و خصوصاً رسانه ملي(صدا وسيما) تا بحال منفي بوده است، بنابراين ما از راه ديگري براي رسيدن بهم وارد شديم.
من با خواندن بعضي از وبلاگ‌ها كه آنها را دوست دارم، آرامش خاصي پيدا مي‌كنم و ارتباط زيادي با افراد وبلاگ‌نويس ندارم و تنها و قشنگ‌ترين ارتباط من با همسرم بود.

تحصيلات خودتان و تحصيلات همسر و شغل و وضعيت هر دو در زمان شروع به آشنايي(تحصيل يا شغل)
تحصيلات من نرم‌افزار كامپيوتر، و همسرم نيز مديريت است، در زمان شروع آشنايي من كارمند بودم و همسرم هم سربازي رو تازه تمام كرده بود و مشغول به كار شده بود.

به نظرت وبلاگ‌نويسي چقدر مي‌تواند ضمير نويسنده را براي مخاطب نمايش دهد؟
به نظر من وبلاگ‌نويسي برگرفته از درون و شخصيت نويسنده است، من افرادي را در اين دوره شناختم كه مشكلات اساسي روحي خود را در وبلاگ‌نويسي بروز دادند، بدون آن كه كسي بداند چند وبلاگ دارند و در هر كدام شخصيتي جداگانه!

چقدر آشنايي شما در وبلاگ بوده؟
پايه كلي شناختمون در ويلاگ شكل گرفت. شخصيت و روح بزرگ همسرم را در نوشته‌هايش ديدم، اما شناخت اساسي خارج از اين محدوده و در دنياي واقعي شكل گرفت.

از كي شروع به نوشتن وبلاگ كردي؟ و با چه انگيزه‌اي؟
دو سال پيش كه با وبلاگ‌ها آشنا شدم، چون فكر مي‌كردم ادبياتم خوب نيست فقط خواننده بودم، تا اين كه توسط آقاي عزتي در مسابقات جام جهاني اخبار مي‌نوشتم، به پيشنهاد خود ايشان وبلاگ ساختم. مطالب وبلاگم براي دل خودم بود و محلي بود تا بتونم حرف‌هاي دلم را بيان كنم. اما در عين حال سعي مي‌كردم در نوشته‌هايم حرفي براي ديگران داشته باشم.

paria2.jpg

اگر فرضاً ارتباط شما و همسرتان به صورت معمول(غيروبلاگي) بود به نظرت چه فرقي در زندگيتان ايجاد مي‌شد؟
من حالا فكر مي‌كنم كه اگر همسرم به شكل معمول به خواستگاري مي‌آمد و همه هم تاييد مي‌كردند و من هم ازدواج مي‌كردم، شايد مثل حالا احساس قشنگي توي زندگيم نداشتم، چرا كه فكر مي‌كنم تنها راهي بود كه اول سعي كردم خوب با باطن و افكارش آشنا بشم و بعد وضعيت ظاهريش برايم تعيين كننده باشد.

از نگاه شما اين گونه آشنايي‌ها امتياز دارد يا آفت؟
براي شروع آشنايي با افراد خيلي خوبه، اما ممكن است تحت تاثير احساسات و هيجانات جواني قرار بگيرد و مسيرش كاملا تغير كند. ولي اگر فرد با چشم باز عمل كرد و به يك باره عاشق نشد داراي امتياز است!

هر كدام در وبلاگتان معمولاً بيشتر در چه زمينه‌اي مي‌نوشتيد؟
من حرفهاي دلم رو بيشتر مي نوشتم، ولي همانطور كه گفتم سعي مي‌كردم نكاتي حتماً در اونها باشه كه به درد ديگران هم بخوره، اون زمان كه با «آسماني‌ها» (همسرم) آشنا شدم در مورد ازدواج مي‌نوشت و نكات زيبايي رو قيد مي‌كرد.(البته او ديگر وبلاگ نمي‌نويسد)

راه اطمينان از صداقت نويسنده وبلاگ در اين مورد چيست؟ تجربه خودت چه بود؟
من با همه دوست ميشم اما اعتماد و رفاقت نمي‌كنم، با اينكه هميشه دورم شلوغه، اما دوست صميمي كم دارم. با ارتباط بيشتر و خارج از وبلاگ فقط ميشه فهميد طرف تا حالا دروغ مي‌گفته يا نه! بايد تمام نكات رفتاري طرف مقابل رو سنجيد. من هم بارها گول ظاهر خيلي‌ها رو اينجا خوردم و خيلي هم براشون غصه خوردم اما بعدها فهميدم همه‌اش براي جلب توجه بوده. بيماري‌هاي رواني كم نيست.

در ابتداي وبلاگ‌نويسي هرگز فكر مي‌كردي كه همسرت در وبلاگستان در انتظارت است؟!
ابداً. من هميشه از جمع‌ها كناره‌گيري مي‌كردم و اصلاً به اين فكر نبودم.

اگر خانواده‌هاي شما مي‌دانستند كه شما از طريق وبلاگ با هم آشنا شده‌ايد و قصد ازدواج داريد چه مي‌شد؟ آيا تاكنون مطلع شده‌اند؟
مطمئناً كارمون خيلي سخت‌تر بود! ما نمي‌تونستيم به اين زودي به اونا بگيم ارتباطات درست هم تو اينترنت زياد هست. نه هنوز هم نمي‌دانند.

شما در نوشته‌هاي وبلاگتان براي يكديگر نوشته يا كامنت مي‌گذاشتيد؟
بله. اما خيلي عادي مثل همه. حتي الان هم گاهي اگر حميد بتونه بخونه برام كامنت ميذاره.

فكر مي‌كني بيشتر چه مشخصه‌اي در نوشته‌هايت باعث انتخاب توسط كاربران مسابقه وبلاگ‌ها شد؟
نمي‌دونم. باور كنيد!

با توجه به اين كه ديدن ارتباط عميق و جدي در وبلاگ‌هاي مذهبي(به ويژه كه به ازدواج منجر گردند) كمي غيرمنتظره بود، توضيحي در اين باره داري؟ و آيا نمونه‌هاي ديگري هم سراغ داري؟
من نمي‌دونم چرا همه فكر مي‌كنن كه بچه‌هاي مذهبي دل ندارن!!
شوخي كردم، به نظر من ارتباطات در مذهبي‌ها سالم‌تر مي‌تونه باشه. چون تا اعتماد ايجاد نشه به هم نزديك نميشن. نمونه‌ها زياد هستند كه با هم ازدواج كردند اما من نمي‌دونم كه راضي هستند يا نه، نمونه‌هاي زيادي را مي‌توان ذكر كرد.


- وبلاگ دنياي زيباي پريا

(عكس از ايسنا)