الكامپ، رسانهاي باريك باند در فراخ باندترين بازار منطقه
عباس پورخصاليان- دنياي كامپيوتر و ارتباطات
1- الكامپ و ايران
ايران، بزرگترين بازار منطقه در اكثر عرصهها، از آن جمله در عرصههاي مورد بحث الكامپ 2008: الكترونيك، رايانه و تجارت الكترونيكي است. سيزده الكامپ گذشته كمابيش مهجور و محقر برگزار شدند و نتوانستند حق اين بازار بزرگ را ادا كنند. چهاردهمي نيز، نخواهد توانست! چرا؟ چون رسانه الكامپ نارساييهاي مادرزادي دارد كه قابل رفع و رجوعاند ولي تاكنون مرتفع نشدهاند.
2- الكامپ، رسانهاي تاثيرگذار
هرچند هركس و هر رويدادي رسانه است، اين را «مارشال مك لوهان» معلم بزرگ رسانهها به ما آموخت، «رسانه پيام است» را نيز هم او به معاصران ياد داد، آموزههايي كه بسياري از مردم و دولت مردان آن را يا بد فهميدند و يا نفهميدند. در اين نكته كه الكامپ مثل هر نمايشگاهي رسانه است شكي نيست. چراكه به واقع رسانهاي بين آدمها، ايدهها و بنگاهها است. اما معناي اين كه رسانه پيام است و كاربست آن در مورد الكامپ، يعني «الكامپ، پيام است» نياز به توضيح دارد: هر چيز و هركس و هر رويداد، حاوي مقداري پيام است زيرا در هر صورت حاوي مقداري اطلاعات است و ما به هر مقدار كه ميكوشيم، پيام و اطلاعات را رمزگشايي كنيم، به همان مقدار به درك رسانهها نائل ميشويم و به همان اندازه اين درك در ما و بر ما، تاثير به جا ميگذارد. پس در ادامه رسانه پيام است ميتوانيم بگوييم: «رسانه تاثيرگذار است.» «آري الكامپ پيام است» و «الكامپ تاثيرگذار است»، هر دو گزارههايي الزامآورند يعني ما را واميدارند تا الكامپ را درك كنيم و ميزان تاثيري كه بر ما دارد را بسنجيم. مديريت الكامپ نيز پيش از ما و بيش از ما، بايد به دركي درست نايل آيد تا بر تاثيرگذاري الكامپ بيفزايد.
3- آثار «بايد» در مقابل آثار «هست»
الكامپ هرچه «هست» بايد شفاف شود و «بايد»هايش معين و هدفگذاري شوند. نه آن چه «هست» شفاف است و نه آن چه «بايد»! آن چه تا حدودي از شواهد و قرائن مشخص است اين است كه:
• برگزار كننده الكامپ يك شركت سهامي است و هر شركت سهامي به بيشينهسازي سود سالانهاش ميانديشد پس مديريت الكامپ بايد ميزان سود سالانه حاصل از برگزاري آن (و ساير نمايشگاههاي مرتبط با آن شركت) را هدفگذاري كند! آيا ميكند؟ آيا به اين هدف دست مييابد؟ اينها نكاتي هستند كه بر نگارنده پوشيدهاند. به گمانم هرچه «هست» از نوع «هرچه بادا، باد» است!
• برابر با اساسنامه شركت (اهداف و مقررات)، ماده سوم: «تمهيد شرايط و برقراري تماس مستقيم بين خريداران داخلي و با فروشندگان توليدكنندگان ساير كشورها جهت عقد قراردادهاي تجاري و بازرگاني» از اهداف شركت است. بگذريم از اين كه بيان و زبان اهداف شركت، نارسا است و نياز به ويرايش دارد. در هر صورت دومين اثر الكامپ (و هر نمايشگاهي) در حجم مالي تراكنشها و معاملات انجام شده، يا توافق شده ميان غرفهداران و بنگاهها و افراد بازديدكننده از نمايشگاه، منعكس ميشود. معناي «تمهيد شرايط و امكان برقراري تماس مستقيم بين خريداران و فروشندگان جهت عقد قرارداد» اين است كه مديريت برگزار كننده تنها به نفس برگزاري نمايشگاه اكتفا نميكند و همه ابزارهاي لابيگري، پذيرايي، تجهيزات دفتري، سالن مذاكرات و ... براي بيشينه كردن حجم تراكنشهاي مالي توافق شده و انجام شده در حين برگزاري نمايشگاه را پيشبيني، برنامهريزي، ايجاد و عرضه ميكند. آيا در نمايشگاه به جز در سالن 16 (مركز خدمات صادراتي) چيزي از باب «تمهيد شرايط و امكان برقراري تماس مستقيم بين خريداران و فروشندگان جهت عقد قرارداد» مشاهده كردهايد؟ من كه نديدهام! پس «هست» و «بايد» در اين زمينه هم تفاوت و فاصله زيادي با هم دارند.
• شركت برگزاركننده نه كاملا دولتي است، نه كاملا خصوصي. به اين شركتها كه بند ناف قوياي به مادر دولت دارند بايد گفت «دولتي پنهان»، همواره بايد پرسيد كه: آيا رانتها هدفمند و كنترل شده توزيع ميشوند؟ متاسفانه، يك ماه پيش دوستي زنگ زد و گفت: غرفه بزرگي را با تخفيف قابل ملاحظه گرفته است و از من ميخواهد شركتهايي را به او معرفي كنم كه نميتوانند چون او، «تخفيف انجمني و تشكيلاتي» بگيرند ولي مايلند در قبال مشاركت در مخارج نمايشگاهي، سطح غرفه را با او تقسيم و تسهيم كنند به طوري كه براي وي مجاني تمام شود و براي شركتهاي خواهان، ارزان! گفتم: مگر تفاوت چقدر است؟ پاسخ داد: در هر متر مربع غرفه، چيزي حدود 57 هزار تومان!! به عبارت ديگر آن دوست، چيزي حدود 57 هزار تومان در هر متر مربع، ارزانتر از تعرفههاي استاندارد شركت نمايشگاهها، پاي شركتهاي خواهان حساب ميكرد.
شماره تلفن شركت بالقوه خواهاني را به وي دادم و خداحافظي كردم. سپس به وبگاه الكامپ سر زدم. ديدم طبق فرم مربوطه به تعرفهها، آن دوست نه تنها مخارجش را صفر ميكند بلكه سودي هم به جيب ميزند! پس بار ديگر برايم ثابت شد كه يا كنترلهاي انجام شده ضعيفاند يا ناكارآمد و فسادانگيزند. از حق هم نميتوان گذشت. از ماست كه بر ماست. شايد در مورد آن دوست دولت و شركت نمايشگاهي بيتقصيرند و تمام تقصير متوجه آن دوست است. اما آيا علت اين سوءرفتار، سياست تعرفهگذاري شركت نبوده است؟ با مطالعه فرم مربوط معلوم ميشود كه آن چه كه «هست»، تفاوت فاحش در تعرفهها، ميان شركتهاي داخلي و خارجيها و شركتهاي داخلي عادي با شركهاي «انجمني» و «تشكيلاتي» است:
- براي شركتهاي عادي داخلي، هر متر مربع: 60 هزار تومان
- براي شركتهاي خارجي، هر متر مربع: 260 هزار تومان (معادل 200 يورو)
- براي شركتهاي انجمني و تشكيلاتي، هر متر مربع: 2500 تومان
اين تعرفهها بر چه اساسي محاسبه شدهاند؟ آيا اين تفاوتها، توجيه عقلاني (نه احساساتي) دارند؟
• از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است: وبگاه الكامپ بايد نمونه باشد. آيا هست؟
4- الكامپ با وبگاهي براي تجديدنظر و اهدافي براي اصلاح
با مراجعه به وبگاه الكامپ 2008 نخستين واژهاي كه توي ذوق ميزند «پروفايل» است: «پروفايل نمايشگاه ايران الكامپ 2008» و البته كم نيستند واژههاي نامانوسي كه معادل فارسي آن را فرهنگستان زبان و ادب فارسي، وضع و تصويب كرده است و استفاده از آن براي همه و به خصوص دولت يك «بايد» قانوني است. براي مثال همين پروفايل را فرهنگستان و (مهندسان دانشگاهها) «رخ نمون» ميگويند. البته برخي نيز به آن «رخ نما» گفتهاند. در هر صورت هرچند رخ نمودن بديع و برساخته باشد باز از واژه بيگانه و كدر (آن هم با تلفظ انگليسي، چون تلفظ فرانسه و آلماني آن در ايران رايج است به خصوص در ميان آهنفروشان: پروفيل است) بهتر است. به گمان من تجديدنظر در فرمها و اهداف برگزاري چنين نمايشگاههايي داراي فوايد بسياري است. براي نمونه:
• پيام رسانه نمايشگاه را رساتر ميكند.
• ياريگراني را جلب ميكند كه ميتوانند كمكهاي مادي و معنوي بسياري را به مديريت نمايشگاه ارائه دهند.
• متقاضيان بيشتري را براي اجاره غرفهها جلب ميكند و كار بازاريابان را آسان ميكند.
• درآمد شركت سهامي نمايشگاههاي جمهوري اسلامي را بالا ميبرد.
• از دلالبازي و رانتخواريها جلوگيري ميكند.
• آبرو و حيثيت برگزار كنندگان و كشور عزيزمان را در منطقه، قاره و جهان حفظ ميكند و ارتقا ميدهد.
• توسعه را كه هدف نهايي چنين نمايشگاهي است، سريعتر ميكند.
• تناقضات دروني مندرج در اهداف و مقررات شركت نمايشگاهي را رفع ميكند ( براي مثال در ماده 49: فرمها و برگههاي تقاضا بايد حداكثر سي روز قبل از تاريخ افتتاح، به امور مالي شركت تحويل شود. اما در فرم تقاضاي پهناي باند «وايرلس»(!!) حداكثر پانزده روز پيش از افتتاح بايد ارائه شود.)
• و در مجموع چنين تجديدنظري قادر است متن اهداف و مقررات را به هنگام و به روز كند (هم اكنون هيچ ذكري از اين كه «عرضه كالاهاي ناقض مالكيت معنوي و مقررات WIPO در غرفهها ممنوع است و با آن برخورد خواهد شد» نشده است)
جمعبندي
ايران به عنوان بزرگترين بازار منطقه نياز به نمايشگاهي دارد كه به عنوان رسانهاي فراخ باند در فراخترين بازار منطقه بهتر عمل كند. الكامپ در هر صورت تاثيرگذار است اما تاثيري كه اكنون ميگذارد شايسته اهداف بلند نظام در برگزاري چنين نمايشگاهي نيست. پيام الكامپ بايد شفاف و رسا و رسانه نمايشگاه بايد رسانا باشد. شاخصهايي چون سود سالانه شركت نمايشگاهي و حجم تراكنشهاي انجام شده و توافق شده بايد رسما اعلام و سقف آن براي سال بعد، هدفگذاري شود. تعرفهگذاري بايد عقلاني، توجيهپذير و مانع رانتخواري باشد. در وبگاه و اهداف و مقررات شركت بايد تجديدنظر و تجديد محتوا و ساختار اساسي صورت پذيرد. بنابر اين در يك كلام: الكامپ به صورت فعلي آن، رسانهاي باريك باند و نوفهاي (نويزي) در فراخ باند بازار ايران و منطقه است كه بايد به رسانهاي فراخ باند و تاثيرگذار تبديل شود.