کد مطلب: 3810
Share/Save/Bookmark
فناوري ؛ محور اصلي توسعه
 
پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۵۳
 
گفت‌وگو با محمد حسن انتظاري – مجله تكفا
اشاره: آقاي مهندس انتظاري، از اعضاي اوليه مركز تحقيقات مخابرات و از مبدعين طرح كامپيوتر لاله بودند. ايشان به بيان مشكلات و مسائل دوران بعد از انقلاب مي‌پردازند. با هم مي‌خوانيم:

لطفاً ضمن معرفي خودتان بفرماييدكه چگونه وارد بحث فناوري اطلاعات و ارتباطات شديد؟
اوايل انقلاب انگيزه‌اي در همه ايجاد شده بود كه ما بايد روي پاي خودمان بايستيم. در آن زمان بنده در آزمايشگاه خواص مواد دانشگاه شريف مشغول به كار شدم. آن وقت‎ها بيشتر برنامه‎ها در حوزه‎هاي كار تحقيقاتي بود. يك نكته اين بود كه ما مسائل خاص كشورمان را حل كنيم و ديگر اينكه از نظر فناوري بايد روي پاي خودمان بايستيم. به نظر من اين طرز فکر محصول انقلاب بود ومركز تحقيقات مخابرات در واقع مولود چنين انديشه‎اي است. از سال 59 كم كم دوستان جمع شدند. مرحوم شهيد قندي كه وزير پست و تلگراف بود و به مركز تحقيقات مخابرات بسيار اهميت مي‌داد. به اين ترتيب ما مشغول انجام پروژه‌اي تحت عنوان TDN تلكس با يكي دو تن از دوستان شديم. تلكس وسيله رايجي بود كه شبكه مخابرات بايد اين دستگاه را از خارج مي‌خريد. به عنوان مثال فرض كنيد يك تعدادي از سيگنال‌هاي تلكس را با هم artipac مي‌كرد و به داخل مي‌داد و طرف ديگر دريافت و بين مصرف‌كنندگان توزيع مي‌كرد. فكر مي‎كنم قيمتش 60 هزار دلار بود كه خودمان به سفارش شركت شروع به طراحي و ساخت آن كرديم. فكر مي‎كنم زماني كه دكتر قندي وزير بود 4 يا 5 ماه بود كه اين دوره را شروع كرده بوديم. در طي اين 4 يا 5 ماه ايشان 3 بار به کار ما سرکشي و كار را پيگيري ‌كرد كه در چه مرحله‎اي است؟ پولي نمي‌خواهيد؟ ايشان يك مقدار زيادي ارز با مسئوليت خودش به ژاپن فرستاد كه يكي از همکاران ما برود و از آنجا قطعات بخرد. ايشان بسيار تاكيد داشت كه خودمان حركت كنيم و روي پاي خودمان بايستيم. بعد هم ايشان شهيد شد كه البته كار ادامه پيدا كرد.

در واقع مي‌خواهم بگويم با چنين فضايي قضايا شروع شد و گروهي در مركز تحقيقات مخابرات جمع شديم. مي‌خواهم بگويم كه از نگهبان دم در تا كسي كه چاي مي‌آورد تا همه مهندسان اين روحيه را داشتند. يعني به عنوان مثال كسي كه مي‌خواست دستگاهي را تست بكند، اين احساس را داشت كه وظيفه‌اي بر عهده دارد. بنده از سال 60 تا سال 72 در اين حوزه مسئوليت داشتم. در زمان جنگ همكاري خوبي با دوستان در قسمت‌هاي مختلف جهاد و جنگ و سپاه داشتم. ما روي اين مركز نه به عنوان يك مركز مخابرات، بلكه به عنوان يك مركز ملي براي ايجاد فناوري مخابراتي برنامه‌ريزي مي‌كرديم. برآورد ما اين بود كه فناوري مخابرات، فناوري اصلي كشور خواهد بود كه همين‌طور هم شد و نيروهاي بسيار خوبي اينجا پرورش پيدا كردند. تعداد زيادي از اين افراد الان در بخش خصوصي فعال هستند. حدود 90 كارخانه در بخش‌هاي مركزي در كشور وجود دارد كه هركدام متعلق به يكي از اين افراد است. چند فعاليت اصلي در مركز انجام شد. يكي بحث پايه‌گذاري سوييچ ديجيتال در كشور بود. البته آن موقع بخش خصوصي نيز در اين زمينه فعاليت‎هايي داشت. همکاران ما هم در اين زمينه فعاليت زيادي كردند و اولين دروس مراكز تلفن ديجيتال را در دانشگاه‌ها با همكاري همکاران ما ارائه كردند. پايه‌گذاري سوييچ ديجيتال در كشور به اين صورت شروع شد که چند طرح را ما با همان ايده‌كه بايد دانش فني دست خودمان باشد در مركز شروع كرديم.
يكي ديگر از اين طرح‎ها راديوهاي ديجيتال بود. يكي هم سيستم‌هاي مخابرات نوري و بحث كامپيوتر لاله بود. جالب است كه كامپيوتر لاله هنوز در مركز 118 چند شهر كار مي‌كند. لاله هم كه مي‌دانيم سمبل شهدا است. در زمينه دانش فني در آن فاصله در زمينه مراكز تلفن ديجيتال هم مي‎خواهم بگويم كه اين دانش فني در كشور ايجاد شد. هم سخت‌افزار و هم نرم‌افزار آن را در داخل توليد کرديم. در حال حاضر حجم خوبي از مراكز تلفني داخل كشور با فناوري خودمان مشغول کار است. در زمينه راديوهاي ديجيتال و ماكروويو يك حركتي بود که باز در داخل مركز شروع شده بود. همان وقت هم پيگيري شد و يك سفارش خيلي خوبي نيز از طرف چهار يا پنج كارخانه در ايران داده شد. دانش فني اين راديوها تا ظرفيت 34 يا 145 بيت بر ثانيه دركشور ايجاد شد. به عبارت ديگر مي‌خواهم عرض كنم که در زمينه فناوري مخابرات، چه در زمينه سوييچ و چه در زمينه انتقال، اعم از نوري و راديويي، با اين پروژه‌ها پيشرفت خيلي خوبي در كشور انجام شد.

چه سالي شما كامپيوتر لاله را طراحي کرديد؟
از همان سال 60 شروع كرديم. مهم‌ترين جايي هم كه ما اين را استفاده كرديم در 118 تهران و استان‌ها بود. خيلي هم به قول معروف جنگ و جدال داشتيم. يعني برخي آقايان مخالف بودند، ولي ما به هر حال با هر زحمتي که بود اين را در 118 تهران نصب كرديم که فوق‌العاده خوب سرويس ‌داد.

به طور طبيعي يكي دو سال قبل از ورود رايانه‎هاي شخصي حتي مي‌شد آن را به صورت يک فعاليت تجاري مطرح کرد.
دقيقاً خوب رايانه شخصي به بازار آمد و ما ديگر ما نتوانستيم آن کار را ادامه دهيم.

چرا نتوانستيد؟
ببينيد ما بايد آن را به صورت انبوه توليد مي‎كرديم.

چرا توليد انبوه نكرديد؟
شما روي نقطه خيلي قشنگي دست گذاشتيد. ما كار تحقيقاتي مي‎کرديم. يعني يك ساختار توليدي نداشتيم. در آن زمان معدود کارخانه‎هاي موجود در کشور براي طرف‎هاي خارجي کار مي‎کردند و در واقع عامل دست كارخانجات خارجي بودند. اينها پا به ‌پاي ما نمي‌توانستند بيايند. اگر اين قضيه مثلاً فرض كنيم كه اوايل انقلاب ما يك سري كارخانجات داخلي داشتيم، با آن مشكل برخورد نمي‌كرديم؛ ولي به هر حال خواست خدا بود و من فكر مي‌كنم ما در شاخه‌هاي مخابرات، هم در سخت‌افزار و هم در نرم‌افزار پيشرفت خيلي خوبي داشتيم. در زمينه رايانه هم در حدي كه در توان ما بود کارهايي انجام داديم. مثلاً همين بحث توليد، با وجودي كه توليد بر عهده ما نبود، رايانه‎هاي كل مراكز مخابراتي را خودمان با اعتبارات خودمان توليد كرديم. فكر مي‌كنم كه 300 تا 400 تا 16 بيتي توليد كرديم. حدود 100 تا هزار عدد كه رقم بالايي نيست، ولي براي ما زياد بود. بله 1000 تا 8 بيتي فكر كنم توليد كرديم. البته به داده‌پردازي و به جاهاي مختلف هم دانش فني‌اش را واگذار كرديم كه ديگر نتوانست پيشرفت كند.

بهتر نبود همان موقع كه شما تحقيقات كامپيوتر لاله را درست ‌كرديد و به نتيجه رسيد، آن را مي‌داديد به بخش خصوصي انجام مي‌داد؟
اولا آن موقع بخش خصوصي توانمند وجود نداشت. يعني شما مثلاً بهترين شركت كامپيوتريتان مثلا داده‎پردازي است که آن را بعدها همکاران خود ما ايجاد كردند. ما تمام تلاشمان اين بود كه يك بخش خصوصي ملي و توانمند ايجاد كنيم، نه دلال. ديدگاه ما اين بود كه آن شركت‎هايي كه توانمند و مايل به توليد داخلي هستند، اينها بايد يك آينده خوبي داشته باشند. من هنوز هم نظرم عوض نشده‎است. من معتقدم دانش فني انتقال‌پذير نيست. دانش فني ايجادپذير است. ما تنها بايد از اطلاعات خارجي‎ها و از آموزش استفاده كنيم. مانند کاري که خود ما الان در فناوري ماهواره داريم انجام مي‎دهيم. ما تمام تلاشمان اين بود که کار دست بخش خصوصي باشد و ما دانشمان را منتقل كنيم. آن موقع كه ما در شركت مخابرات بوديم، يك بخشنامه‌اي داديم، كل اقلام وارداتي شركت مخابرات را فهرست كرديم که در صورت امکان در داخل توليد شوند. فكر مي‌كنم كه حدود 55 قلم شد. اين را ما به عنوان يك مصوبه هيئت مديره و بعد هم با تاييد دكتر عارف به همه استان‌ها ابلاغ كرديم. رونوشت اين مصوبه را نيز به تمام كارخانجات داخلي ارسال كرديم كه روزي اگر ما نبوديم، آنجا يك چيزي دستشان باشد و بتوانند ادعا كنند. يك سنديكا هم درست كرديم به نام سنديکاي توليدكنندگان تجهيزات مخابرات که در آن توليدکنندگان دولتي و خصوصي با هم بودند. اين 55 قلم را هم به آنها داديم.

واقعيت اين است كه بخش خصوصي در آن سال‎ها اصلاً يك چيز واجب نبود، بلکه حتي مستحب هم نبود. ولي همان موقع‌ها هم ما شركت‎هاي كامپيوتري بخش خصوصي مثل دي‌پي‌اف‌اي، پويا، مشاورين انفورماتيك تهران و يا ايران‎سيستم را داشتيم. اصولاً نگاه اين نبود يا آنها هنوز آنقدر باور نشده بودند؟
آن موقع در کل ايران حدود 800 هزار نفر تلفن داشتند. حداکثر يك ميليون مشترك بود. اين عدد بايد به يك عدد بالايي مي‎رسيد. اين رشد به نوبه خود موتور خوبي بود براي توسعه صنعت و فناوري داخل كشور بود. پنج يا شش كارخانه هم در اين قضيه راه افتاد. به نظرم تا سال 70 ما حدود 12-10 درصد بازار ايران را با همين كارخانجات داشتيم و از نظر درآمد هم وضع آنها خوب بود. يعني چون شركت مخابرات مشتري خوبي بود، خوب رشد كردند.

يكي از ثمرات مركز تحقيقات مخابرات اين بوده كه خيلي از كساني كه الان در بخش خصوصي فعال هستند، در آن کارآزموده شدند. آيا از روزي كه شما فعاليتتان را شروع كرديد، هدفتان اين بود كه نيرو آموزش بدهيد و وارد بازار كنيد يا اينکه خودشان وقتي مي‌ديدند ديگر اينجا درآمدها برايشان كم است مي‎رفتند يك شركت مي‎زدند؟
اين دومي درست است. يعني هدف ما اين بود كه نيروسازي بكنيم، اما اينكه عالما و عامدا نيرو بيايد اينجا و آموزش ببيند و بگوييم حالا شما برو كارخانه تاسيس كن، نه؛ اين طور نبود. ولي در رابطه با نيروسازي ما سه چهار قرارداد بسيار خوب مثلاً سال 63-62 با دانشگاه شريف و با دانشکده فني دانشگاه تهران بستيم. اولينLAN ايران را ما در دانشگاه برق شريف راه انداختيم. ما پايه اولين دوره کارشناسي ارشد مخابرات در ايران را به كمك دانشگاه خواجه نصير گذاشتيم كه دانش آموختگان آن دوره الان همه مديران شركت‎ مخابرات هستند.
اين همکاراني كه رفتند در بخش خصوصي عمدتا براي اينكه اينجا رشد كردند و ديگر در آن نمي‌گنجيدند. يعني طرف وقتي مي‌توانست يك كارخانه درست كند؛ حالا اينکه براي ما چهار تا برنامه بنويسد، به صلاح نبود. اما اين که تشويق كنيم برويد به بخش خصوصي نبود.

پروژه‌هاي زيادي در مركز انجام شد و يک تعداد از آنها هم كامل شد و بيرون رفت. اين پروژه‎ها نواقصي داشت که مي‌گويند همانجا در مركز رفع شد. آيا نمي‌شد اين پروژه‎ به نوعي اطلاع رساني شود و در اختيار همه قرار بگيرد؟
البته من اين حرف‌هايي كه مي‌زنم تا سال 72 است. از 72 به بعد بازار يك مقدار اطلاعات بيشتري دارد. آن موقع كه من آمدم، حدود 70 تا پروژه‌مطرح بود. سه سال طول كشيد كه من اين 70 تا را رساندم به 10 پروژه اصلي. حدود 50 تا پروژه‌هاي كوچك بود كه يا ارزش افتصادي نداشتند و يا به نتيجه نرسيدند. شما بايد اين نکته را در نظر بگيريد که كارخانجات اصلي ما آن موقع دو تا كارخانه در شيراز بودند. من ماهي نبود كه يك بار به شيراز نروم. يعني ما التماس مي‎كرديم‌که فلان قطعه را توليد كنيد. فضا اين طوري بود. دو تا كارخانه در شيراز بود و در تهران هم فقط پارس الكتريك و تكتا بودند. خيلي در كشور كارخانه وجود نداشت كه شما بخواهيد به آنها کار واگذار كنيد. اين اواخر سعي كرديم پروژه‌هاي تحقيقاتي‌مان را با دانشگاه‎ها جلو ببريم که چندان موفق نبود.

نتايجي كه شما آنجا زحمتش را كشيديد، هيچ موقع به سمت سياستگذاري در برنامه‌ريزي‌ها حرکت کرد؟
ما هم به اين نتيجه رسيديم كه اين كار لازم است. لذا تقسيم‌بندي كاري و مطالعاتي انجام داديم که نتيجه‌اش به جاهاي مختلف ارائه شد؛ اما به نظر من از آنها در نهادهاي رسمي برنامه‌ريزي استفاده نكردند. البته چون افراد در جاهاي مختلف کار مي‎کردند، نتايج به طور غير مستقيم تاثيرگذار بودند. اصلا ما در مطالعاتمان به اين نتيجه رسيده بوديم كه سرمايه‌گذاري روي قطعات الكترونيكي صرفه اقتصادي ندارد و صلاح نيست وارد آن بشويم. بنابراين جواب سوال جنابعالي اين است كه به آن شكل از نتايج کارها استفاده نشد، ولي بي فايده هم نبود.

آدم‌هايي كه به آنها اشاره شد و صحنه گردانان اصلي ماجرا بودند، چطور دلتان آمد كه راحت کنار بروند؟ شما بهتر نبود به هر قيمتي اين نيروها را نگه مي‎داشتيد؟
اتفاقا ما خيلي جنگ و جدال داشتيم. در رابطه با اين مسائل در دو سال آخري كه من در مركز بودم، با همکاراني که دايمي بودند، مشكلات زيادي داشتيم. نمي‌خواهم بگويم كه آن جمع متلاشي شد، ولي عملا همين طور شد. جنگ هم تمام شده بود و يك مقدار فضاي مملكت بازتر شده بود. بعضي از خود گذشتگي‎هاي دوران جنگ هم کم شده بود.

خب حالاچطور شد که سال 72 از مركز آمديد بيرون؟
طرز تفكرها عوض شده بود. شايد بايد يك افراد ديگري با يك تفكر ديگري روي كار مي‎آمدند. اين نوع كارها زحمت دارد. در بحث تحقيق، شما بايد خون دل بخوري و 20 سال صبر كني تا آرام، آرام كار انجام گيرد و مثلا يك چيزي بيايد بيرون. به عنوان مثال در يک طرح تحقيقي که ممکن است 4 يا پنج سال به طول انجامد، شما بايد در تمام اين مدت به نيروي انساني توجه کافي داشته باشيد. حقوقش را برسانيد، محيط مناسب آزمايشگاه را فراهم كنيد، مسائلتان را با شركت مخابرات حل كنيد. به عنوان مثال شركت مخابرات بايد سه شيفت كار كند. مديران هم به طور مرتب از ما مي‎خواستند که نيروها را اين طرف و آن طرف براي حل مشکلات بفرستيم. اينها همه‌اش مسئله دارد. 5 يا 6 سال پاي يك قضيه ايستادن، در اين شرايط کار دشواري بود و به نظر مي‎رسيد که سيستم توان اين کار را نداشت. البته ما هم نمي‌گفتيم كارتان را زمين بگذاريد، بلکه مي‌گفتيم مثلا اگر شما يك ميليون خط مي‌خواهيد، 100 هزار خط را به ما سفارش بدهيد و 900 هزارتاي ديگر را برويد و بخريد.

بعد از 72 كجا رفتيد؟
من به سازمان پژوهش‌هاي ايران رفتم. در آنجا يك مدتي معاون اطلاعات و نوآوري‎ها بودم. يك مدت هم معاون تحقيقات بودم. تا سال 76 كه آقاي دكتر عارف در زمان آقاي خاتمي وزير شد. در اين زمان به عنوان عضد هيات مديره به شركت مخابرات برگشتم که در اين دوره کارهاي خوبي صورت گرفت.

شما در اين مقطع قراردادهاي زيادي بستيد.
قراردادهاي زيادي بود. مثلا پروژه راديو، يا پروژه ايستگاه زميني ماهواره. خيلي از اين قراردادها را ما دنبال کرديم. از ديگر قراردادها BPS و BTS بودند. فهرست 55 قطعه را هم آن موقع، فكر كنم سال 77 بود که تهيه و توزيع شد. البته اينها نه اينکه صرفا به خاطر وجود من باشد، بلکه براي اولين بار تيم بسيار خوبي در راس کار بود.

بعد از سال 72 كه شما از مركز بيرون آمديد، چه کسي رييس شد؟
آقاي مهندس داراب تشريف آوردند. فكر مي‌كنم كه الان سه يا چهار سال است كه ايشان به رحمت ايزدي رفته‎اند.

آقاي جهانگرد هم با آقاي داراب کار مي‎کردند يا ايشان هم آمدند بيرون؟
آقاي جهانگرد آن موقع در مركز بود.

بعد از خروج شما، مركز همان طور فعاليت مي‌كرد يا نه؟
حالا اين را بهتر است از دوستان ديگر بپرسيد. من در مجموع احساس مي‌كنم كه عليرغم فراز و نشيب آن، روند خوبي حاکم بوده است و در كل اگر حساب كنيم، ما فناوري سوييچ به دست همکاران ما افتاده بود. بحث سوييچ هنوز هم به طور کامل در دست نيروهاي داخل كشور است. نکته ديگر اينکه بعد از انقلاب، نقطه ثقل کارهاي مركز به تبعيت از تصميم گيري‌هاي سياسي از امريكا و اروپا جدا شد و آمد در داخل كشور. اين است که حالا هر خراب كاري هم بكنيم، خودمان داريم مي‌كنيم. كسي هم مامور يا خاين نيست. ما به هر صورت در حال کسب تجربه‎ هستيم. هم در حوزه اقتصاد، هم در بحث فناوري و هم مديريت موضوع. من احساسم اين است كه كساني كه در آن مقطع بودند، زودتر از بقيه متوجه شده بودند كه اولا فناوري يك محور اصلي براي توسعه است و دوم اينکه در ميان فناوري‎هاي مختلف، فناوري مخابراتي اهميت اصلي را دارد. اگر مجموعه سيستم با ما همراهي مي‌كرد، اکنون وضع بهتري داشتيم، ولي الان هم وضع خوبي داريم. يعني حداقل نيروهاي انساني خيلي خوبي داريم. با تلاش‌هايي كه صورت گرفته، بحث مخابرات در دانشگاه‌هاي كشور خيلي خوب رشد كرد. فهم عمومي از توليد ملي توسعه پيدا كرده‎است. به همين دليل است كه الان من احساس مي‌كنم ما از نظر قوه و بنيه صنعتي به خصوص در بخش مخابراتمان وضع خوبي داريم.
در بحث فناوري اطلاعات كه مورد نظر شماست، بايد بگويم که ما بيشتر در بحث مخابرات كار كرده‎ايم. آن موقع هم ما مي‌خواستيم يك بخشي در مورد فناوري اطلاعات ايجاد كنيم كه ديگر مصادف شد با اين حوادث و نشد. مي‌خواهم بگويم كه از نظر فناوري وضعمان خوب است. از نظر نيروي انساني هم وضعمان خوب است و با آن ايده‎اي كه بنده داشتم كه فناوري قابل انتقال نيست، فناوري را بايد خودمان داشته باشيم.

شما هيچ وقت با خارجي‎ها كار نمي‌كرديد؟
خيلي كم. فرض كنيد من خودم سال 68 از مركز تحقيقات مخابرات كره بازديدي داشته‎ام. در آن زمان ما تقريبا از نظر فناوري در يك حدود بوديم. مثلا آنها روي سوييچ k10 مي‌خواستند كار كنند، در حالي که ما سوييچ k10 را شروع كرده بوديم؛ ولي الان آنها خيلي پيشرفت كرده‎اند و خيلي جلوتر هستند.

چطور شد که از شما جلو زدند؟
مديران بخش خصوصي مثل همين شركت سامسونگ با دولت بسيار هماهنگ بودند. دولت هم با آنها خيلي هماهنگ بود. در حالي که در کشور ما حسابشان را از هم کاملا جدا مي‎کنند. گلدستار ، سامسونگ و ايرانا از اين طريق رشد کردند. دولت کره خوب روي اينها سرمايه‌گذاري كرد و خوب هم از آنها حمايت كرد. نتيجه‌اش را هم گرفتند.

از نظر دانش فني و نيروي انساني آينده را چطور مي‌بينيد؟
الان در برنامه چهارم و در سند چشم‌انداز بيست ساله، خيلي مسائل خوبي گفته شده‎است. البته بين سند چشم‌انداز و برنامه چهارم، و برنامه وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات اختلافاتي وجود دارد. ما در سند چشم‌انداز مي‌گوييم كه كشور بايد در زمينه فناوري‎هاي كليدي مثل هسته‌اي يا فضايي يا فناوري اطلاعات در سطح منطقه در جايگاه اول باشد. در برنامه توسعه چهارم نيز يك چيزهايي در حمايت از اين موضوع وجود دارد؛ منتها در برنامه مدون شركت مخابرات براي برنامه چهارم، شما اين جهت‌گيري را نمي‌بينيد. در آنجا هدف گيري، دستيابي به پنج ميليون خط تلفن و بيست ميليون خط موبايل است. اين دو هدف در تناقض با هم هستند. به هر حال شما پول و سرمايه لازم را از خود مردم دريافت مي‎کنيد. از طرف ديگر در داخل كشور نيروي انساني لازم را هم داريم. دانش فني را هم به نظر من داريم. فقط کمي صبر و حوصله مي‌خواهد. يعني حالا معلوم نيست چه كسي بايد اين كار را انجام بدهد و البته به نظر من معلوم است و اين وظيفه مخابرات است، بنابراين شاخص‌هايي كه شركت مخابرات ايران به عنوان شاخص‌هاي پيشرفت براي خودش تعريف كرده، از نظر من شاخص‌هاي ملي نيست. پاسخگوي سند چشم‌انداز هم نيست. ممكن است که بعد از پنج سال بگوييد كه تعداد تلفن‌هاي را از پانزده ميليون فعلي رسانديم به بيست و پنج ميليون و تعداد موبايل را از پنج ميليون رسانديم به پانزده ميليون، اما توسعه فناوري در دل اين رشد ديده نشده‎است.

دانش فني يعني اينکه چقدر كارخانجات ما پيشرفت كرده‎اند. اين را شركت مخابرات و وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات وظيفه خودش نمي‌داند. اما به نظر من وظيفه‎شان هست. علتش اين است كه سياستگذاري ضمانت اجرايي ندارد. وقتي شما پول را بدهيد به نوكيا، خوب طبيعي است که اين شرکت توسعه پيدا مي‌كند، نه شرکت‎هاي داخلي. بنابراين من احساسم اين است كه فضا خوب است. نيروي انساني خوب هم داريم. نسبت به ده يا دوازده سال پيش، چندين كارخانه خيلي خوب هم داريم كه مي‌دانند چكار بايد بكنند. الان پروژه‌هاي خيلي خوبي مي‌تواند در داخل كشور شكل بگيرد. پولش هم هست. ولي به نظر من اينجا بايد تامل بيشتري صورت بگيرد.

عقربه زمان را به عقب ‌برمي‎گردانيم. سال شصت است. آقاي مهندس انتظاري خيلي جوان‎تر و خيلي سرحال‌تر است. موهايش هم سفيد نشده، ولي اين تجربيات را دارد. اگر بخواهيم آن مسير را بيايم جلو، در كدام مقاطع كاري مي‌كند كه در حال حاضر انجام نداده‎است؟
الان شرايط فرق مي‌كند. ديدگاهم در رابطه با فناوري هر چه فكر مي‌كنم، هيچ فرقي نمي‌كند. يعني همان كار را مي‌كنم. كما اينكه در اين پروژه مصباح، همان كار را داريم مي‌كنيم. از نظر تربيت نيرو هم باز همان كار را مي‌كنيم.

دو فاكتور عمده تغيير کرده‎است. يكي شرايط بين‎المللي است و ديگري رقابت. با توجه به اين دو عامل چطور؟
نكته دوم مربوط به شرايط داخلي كشور است كه به نظر من الان كارخانجات مي‎توانند خيلي کارها را انجام دهند. من احساس مي‌كنم از نظر راهبرد، مي‌تواند همان باشد، ولي اين دو تا عامل مي‌توانند كمك كنند كارها را سريع‌تر انجام دهيم. البته هنوز هم در برخي فناوري‎هاي راهبردي وضع فرق نکرده‎است و فناوري را به ما نمي‎دهند. مثلا در اين قضيه ماهواره حتي كتاب‎هايي را که لازم داريم به ما نمي‌فروشند. ما حتما بايد در اين موارد روي پاي خودمان بايستيم.

و سخن آخر...
عمر كاري ما دارد به آخر مي‌رسد. يعني شايد هم رسيده باشد؛ ولي اغلب احساس مي‌كنم ما بايد بخواهيم عزت خودمان را به دست بياوريم. اين درست همان چيزي است كه امريكايي‌ها با آن مخالف هستند. ما مي‌توانيم از اين گردنه رد بشويم. يك پايه مهم آن فناوري است. منتها يک مقدار صبر مي‌خواهد. يک مقدار هم درد سر ممكن است داشته باشد. نمي‌دانم شما پياده از فرحزاد تا امامزاده داوود تشريف برده‎ايد يا نه؟ اين درست مانند همان است. همان كوه خاكي را اگر بتوانيم رد كنيم، اين تا مدت‎هاي غيرقابل پيش‌بيني براي اين مردم و فرزندان ما موجب سربلندي خواهد بود. اين مسئوليت تاريخي ما است.