گمان ميبرم از آن دست نوشتههايي است كه در اين حوزه ثبت خواهد شد، و همان طور كه با نوشته حاضر خواهيد يافت، نكتهاي اساسي زير پوست يادداشت فاتح جريان داشت كه نميشود از آن در گذشت.
در ابتدا بگويم كه با توجه به داغ شدن بحث «اينترنت ملي» و انتقاد فراوان از آن در ميان كارشناسان و رسانهها، يادداشت فاتح را در حكم بيانيهاي ميدانم كه با لحني تند و قاطع، قصد داشت حق دفاع از اين پروژه را به تمامي ادا كند؛ تا اينجاي كار هم هيچ مشكلي نيست و هر روزنامهنگاري حق دارد نظر قديم يا جديد خود را صريح و قاطع اعلام نمايد.
مسئله آنجا خودنمايي ميكند كه او با تقسيمبندي نظرات و صاحبنظران، همگان را در دو صف قرار ميدهد: از يك طرف همه تحليلگران و كارشناسان خبره و رسانهها و متخصصان و قانونگذاران و متوليان بخش خصوصي و دانشجويان و دانشگاهيان و... كه جانب اين پروژه را گرفتهاند(صف خوبها) و در سوي ديگر، اقليتي كه تماميتخواهانه، انحصارگرايانه، براي ابقاي منافع نامشروع خود و... به انتقاد از اين طرح ميپردازند(لابد محور شرارت!)
من واقعا نميدانم كه چگونه ميتوان اين صورتبندي و وزنكشي را توجيه و تصديق كرد؟ اگر چنين است، چطورحتا پارلمان همفكر دولت نيز نتوانست مجاب گردد و به آن توجه نمايد؟
تا جايي كه من به ياد دارم، (و از آنجا كه مدام در پي يافتن توضيحات و تبيين اين پروژه بودهام) در تمام اين مدت، فقط يك يادداشت(آن هم به صورت يك پست وبلاگي) در دفاع از اينترنت ملي خواندهام كه در وبلاگ ماهنامه دنياي كامپيوتر و ارتباطات و توسط يكي از دوستان مشتركمان(و همكار فاتح در وزارتخانه) منتشر شده است، و نوشته مسعود توانسته اين عدد را به دو ارتقاء دهد! همچنين بعيد ميدانم كه بتوان در ميان كارهاي دوستان روزنامهنگار اين حوزه، حتا تعدادي تيتر جانبدارانه از سخنان و مصاحبههاي مسئولين و ديگران در باره اين پروژه يافت! پس افزودن عنوان روزنامهنگاران و رسانهها به صف طرفداران اين طرح، بر چه مبنايي است؟
نكته ديگر در باره صفات و القابي است كه يادداشت مزبور، نصيب دو زيرگروه مخالفان اين طرح ميكند. در باره دسته اول ميخواهم به نكته صريحي اشاره كنم: همه ميدانيم كه وزارت ICT و به ويژه معاون ICT آن، با بخشي از صنف فناوري اطلاعات سرناسازگاري دارد، و موضوع آنقدر آشكار شده كه طبل جنگ آن را همه شنيدهاند، مطمئنم همه خوانندگان هم از سياق يادداشت، بلافاصله منظورش را خواهند گرفت و نياز به پنهانكاري نيست.
من در اينجا بدون قضاوت در اين بين، اين سؤال را ميپرسم كه آيا چسبانيدن اين همه برچسب اتهام از قبيل انحصارگرايي و تماميتخواهي (بدون آن كه هنوز هيچ دادگاهي آنها را تاييد كرده باشد) آن هم در پناه يك سايت متعلق به دولتي مدعي و منادي اخلاق و مهروزي، كاري اخلاقي و ديني است؟ و آيا اصول حرفهاي و اخلاقي روزنامهنگاري اقتضا نميكند كه به بار حقوقي آن براي نويسنده و سازمان مربوطه عنايت شود؟
اما در باره دسته دوم، با وجود رنجيدگي و تلخي كام، سؤال صريح و سادهام اين است كه راندن روزنامهنگاران و رسانههاي منتقد طرح اينترنت ملي، با عناوين و القاب تندي كه شمردم، آيا حتا با شرط دوستي و مروت سازگار است؟
همه دوستاني كه در باره اين طرح با مخالفت و انتقاد قلم زده و اظهار نظر كردهاند، بارها همراه فاتح دور يك ميز به گفتوگو نشستهايم و به قول معروف نان و نمك خوردهايم، اكنون چه چيزي به يكي اين مجوز را ميدهد كه همه اين دوستانش را با اين القاب شگفت، خطاب كند و نوشتهها و نظرات همه آنها را سطحي و غيركارشناسي بخواند؟ اين سخنان درشت و تيره نسبت به روزنامهنگاران و رسانههاي منتقدي كه برخي سابقهاي طولاني در اين عرصه دارند، از چه روست؟
واقعيت اين است كه سابقه چنين برخوردي با رسانههاي مخالف يا منتقد يك طرح دولتي را تاكنون حتا از مديران دولتي نديده بوديم، چه رسد به يك دوست و همكار كه زماني به نمايندگي از ديگر همكارانش، عنوان روزنامهنگار برگزيده IT را دريافت كرده است! نكند ديگر صفش را از روزنامهنگاران مستقل جدا كرده و رنگ و بوي دولتي را پذيرفته است؟
در هر صورت با اين كه نگرانم اين نوشته من بيش از جلب توجه دوستم فاتح به واقعيات مغفول ولي مهمي كه برشمردم(و به گمانم شمار زيادي از دوستان اين حوزه را درگير خود كرده)، باعت تلخي اوقاتش شود، اما ناچارم اين نگراني را به جان بخرم، و سكوت نجيبانه ديگر دوستان را با جسارت جبران كنم.