|
یکشنبه، ۲۵ شهریورماه ۱۳۸۶

يك بررسي كالبدشكافانه نشان ميدهد كه در طول چند سال گذشته، غالب طرحهاي مقياس بزرگ و پروژههاي ملي به شكست منجر شده و يا در تعليق ماندهاند. در حقيقت با وجود انگيزه در طراحي و اجراي پروژههاي بزرگ در توسعه ICT اين طرحها كمتر توانستهاند شاهد موفقيت را به چشم ببينند!
طرحهاي ناكام
نگاهي به سرنوشت پروژههاي كلان IT در ايران
محمود اروجزاده- حياتنو
براي سيستمها و مديريتهايي كه نتوانند در تلاش پردامنه جوامع براي پيشرفت و براي رقابت نفسگير كشورها در توسعه، خودي نشان دهند و در نتيجه خروجي و حاصل عملكردشان تاثير مثبتي در اين رقابت نداشته باشد، شايد چيزي به اندازه آمارهاي جهاني تلخ و غمانگيز نباشد، آمار و ارقامي كه به طور مداوم استخراج ميشود و وضعيت كشورها را در كنار هم ميگذارد تا بينندگان با يك مقايسه ساده، به آنها نمره دهند.
اين آمار و ارقام البته يك واقعيت مهم را در خود مستتر دارد، واقعيتي كه ناظر به ارزش، واقعبيني و كارآيي «مديريت كلان» در اين جوامع و سيستمهاست. به عبارت دقيقتر، نخستين پيامد انتشار آمار مقايسهاي جهاني، حكمي است كه مخاطبين درباره درستي يا نادرستي مديريت نمونههاي مورد مقايسه صادر ميكنند.
وقتي جامعهاي بتواند بخوبي از فرصتهاي موجود بهره بگيرد، دانش و فناوري را بكار ببندد، استعداد و توان انساني خود را استخدام نمايد، و با برنامهاي علمي، پيشرفت و رفاه را براي مردمانش به ارمغان بياورد، جز اين نيست كه همه اين سناريو، توسط مديريتي علمي و كارآمد اجرا ميشود و لاجرم، اين مديريت است كه بايد تحسين گردد؛ درست در نقطه مقابل اين مثال، اگر جامعهاي در بهرهگيري از اين فرصتها ناتوان عمل كند، مديريت است كه بايد شماتت شود.
آمار ناخوشايند
مدتي است كه آمارهاي مقايسهاي جهاني در زمينه به كارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات، آمادگي الكترونيك و ديگر شاخصهاي پراهميت منتشر شده كه متاسفانه غالبا جايگاه شايستهاي به كشور ما اختصاص نميدهند، نكته مهمتر اينكه در برخي از اين آمارها، نه تنها رشد كشورمان را شاهد نيستيم، بلكه گاه افت موقعيت نسبت به سالهاي گذشته را ميبينيم.
به عنوان مثال، مدتي پيش در بررسي شاخص دسترسي ديجيتال (DAI)، ايران از بين 178 كشور مورد مطالعه رتبه، 89 را به خود اختصاص داد، اين در حالي است كه بحرين رتبه 38 و مالزي رتبه 46 و تركيه رتبه 72 و عربستان سعودي رتبه 84 را دريافت نموده بودند.
گفتني است كه DAI شاخصي جهت شناسايي آينده پيشرفت كشورهاي جهان در حوزه ICT تلقي ميشود.
در همان زمان مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي ايران، با بررسي اين آمار، تلاش داشت وضعيت نامناسب كشور در عرصه ديجيتال و ICT را براي كارگزاران كشور نمايش دهد.
به نظر نگارنده اين مسئله از يك واقعيت ناخوشايند ديگر نشات ميگيرد. براي ورود به اين موضوع، كافي است ابتدا به ياد آوريم كه در يكي دو سال گذشته، شاهد برنامهاي كلان يا طرحي قابل توجه در عرصه فناوري ارتباطات و اطلاعات نبودهايم. به سخن ديگر مدتي است تحركي جدي و شايان توجه در برنامهريزي براي رونق ديده نشده است، و اين درحالي است كه مديران اين بخش، به طور مداوم در سخنان خود به اهميت فناوريها و لزوم بهرهگيري از آنها در جامعه ميپردازند. اما سؤال اينجاست: چرا مدتي است طرحي جدي، كارساز و موثر در حوزه ICT كشور عملي نشده است؟
طرحهاي ناتمام
يك بررسي كالبدشكافانه نشان ميدهد كه در طول چند سال گذشته، غالب طرحهاي مقياس بزرگ و پروژههاي ملي در اين حوزه به شكست منجر شده و يا در تعليق ماندهاند. در حقيقت با وجود انگيزه در طراحي و اجراي پروژههاي بزرگ در توسعه ICT اين طرحها كمتر توانستهاند شاهد موفقيت را به چشم ببينند!
بررسي دلايل اين ناكامي البته محتاج زمان و حوصله فراختري است، اما آنچه ميتواند به اجمال نشاندهنده عوامل اصلي اين موضوع باشد، شامل نكات زير است.
طرحهاي نسنجيده
گاهي ايدههايي از سوي برخي مديران مطرح ميگردد كه در همان ابتدا هم با مقاومت و مخالفت روبهرو ميشوند، در اينگونه موارد، معمولا طرحها متكي به برخي ايدههاي خام و بدون پشتوانه علمي و تجربي ولي با شعارها و گرايشهاي ظاهرا جذاب به نظر ميرسند.
شايد طرح توليد تلفن همراه در كشورمان، بهترين مصداق در اين زمينه تلقي گردد كه با وحود تلاش براي اشتغال، خودكفايي، توليد ملي، و... نتوانست در مرحله عملياتي شدن، گامي قابل توجه به پيش بردارد، و البته با ايجاد تلاطم در بازار اقتصاد اين محصول، ثبات و آرامش را به سوي بينظمي و قاچاق سوق داد.
از اين دست نمونهها كم نيستند كه به لطف اتكا به برخي از ارزشهاي عامهپسند مانند خودكفايي، به مرز يك طرح ملي ميرسند ولي بعد از مدتي مشخص ميگردد كه اساسا مهمترين سرمايه اين طرحها همانا تكيه و توسل به اين ارزشهاست و بس. اما بعد از مدتي كه به مبارزه با اصول روشن اقتصادي، تجاري و اجتماعي ميپردازند به آهستگي رنگ عوض ميكنند و يا سپر مياندازند، آن هم زماني كه ديگر كسي پاسخگوي اتلاف انرژي، هزينه و مهمتر از همه اعتماد اجتماعي نيست. همينجاست كه لزوم وجود مراكز پژوهش و مطالعه راهبردي براي طرحهاي مهم اين حوزه، نمايان ميشود، چيزي كه خلا آن كاملا آشكار است.
طرحهاي مقطعي
يكي از آفات مهم طرحهاي اين حوزه مقطعي بودن آنهاست. بدين معنا كه مصالح بخشي از اين حوزه، انگيزه شكلگيري آنها ميشود، و معلوم نيست كه پس از جابجاييهايي متداول در ساختار رسمي كشور سرنوشت آنها به كجا ختم خواهد شد؟
اين نكته هم قابلتوجه است كه در برخي مديران ما اصرار فراواني بر انجام يك طرح پر سروصدا وجود دارد تا مبادا دوره مسئوليتشان نزد افكار عمومي و كارشناسان بينتيجه جلوه كند، از اين رو به محض نشستن بر كرسي مديريت، هوس طراحي و اجراي يك برنامه جديد ميكنند كه پيشاپيش، ميتوان خروجي چنين برنامههايي را حدس زد. به ويژه اين كه حتي در صورت موفق بودنشان از آنجا كه در دل يك طرح بلند و جامع تعريف نشدهاند، نهايتا حركتي به سمت پيشرفت را موجب نميشوند.
سوءمديريت
شايد يكي از موثرترين و قديميترين مشكلات بر سر راه اجراي طرحهاي توسعه در عرصه ICT را بتوان فقدان مديريت علمي و مجرب دانست كه بتواند با بهرهگيري از تجربههاي دنيا، شكلدهي و هدايت پروژههاي مهم كشور را بدست گيرد. متاسفانه در اين زمينه نظام اجرايي ما مشكلات فراواني دارد. بگونهاي كه گاه با مديريتهاي نامناسب با مقياس وظايف و انتظارات، فرصتهاي طلايي به راحتي قرباني ميشوند و آمارهاي جهاني ناخوشايند را به بار ميآورند.
در كنكاش پيرامون طرحهاي بزرگ در كشورمان، فراوان به كساني برميخوريم كه قدرت، تجربه و تاثير موردنياز براي پيشبرد طرحها را ندارند و نتيجه اينكه فقط زمان مديريت خود را با امور جاري و پيشپاافتاده ميگذرانند و از آنجا كه در حلوفصل مشكلات و يافتن راهكارهاي موثر براي رفع موانع عاجزند، اغلب مشكلات را پيچيدهتر ميكنند و حركت به سمت پيشرفت را كند مينمايند.
نمونه موردي: تكفا2
شايد طرح تكفا2 را بتوان نمونهاي صريح و دقيق از شكست پروژههاي جامع در كشورمان دانست.
پس از شروع و اجراي پروژه تكفا در سالهاي 84-81 كه در حقيقت در حكم يك پروژه تجربي بود، مديران به اين نتيجه ميمون رسيدند كه بايد توسعه فناوري اطلاعات در كشور با برنامهاي علمي و با استفاده از كارشناسان مجرب جهاني صورت گيرد.
همين درك، زمينهساز شكلگيري پروژه مطالعاتي «برنامه جامع فناوري اطلاعات ايران» با نام اختصاري تكفا2 گرديد.
از اين ديدگاه، تكفا2 را ميتوان مهمترين و راهبرديترين ايده در حوزه ICT دانست كه در صورت شكلگيري، نتايج مباركي براي كشورمان خواهد داشت.
متاسفانه در ميانه راه با تغيير دولت و دستگاههاي مسئول، اين پروژه معلق ماند و هنوز پس از گذشت 2 سال، هيچ مسئولي جسارت و شهامت بررسي و اظهارنظر دقيق، در خصوص اين طرح اساسي را ندارد.
واقعيت اين است كه برخي از عوامل پيشگفته براي شكست طرحها، درباره تكفا2 نيز به وضوح ديده ميشود، مثلا اين كه با وجود استقرار مديريت جديد پس از يك سال و حتي پس از تزريق و اختصاص بودجه موردنظر براي طرح، حالت تعليق همچنان ادامه دارد و به نظر ميرسد سوءمديريت عاملي قابلتوجه در اين زمينه باشد.
نكته ديگر اين كه با توجه به لزوم بسترسازي براي اجراي چنين طرحهايي، كارشناس خارجي اين پروژه بر تعامل با كارشناسان و رسانهها تاكيد ميورزد، در حالي كه مديران رسمي دستگاههاي متولي همواره راه مخالف را ميپيمودند و آن را چون الماسي گرانبها مخفي ميكردند، و اين همان ترجيح مصالح و نظرات شخصي، بر اصول علمي و تجربه شده جهاني است.
در وضعيت فعلي اين طرح، به نظر ميرسد هيچ شخصي يا مقامي علاقهاي به مسئوليتپذيري ندارد، البته به رسم متعارف، اگر طرحي هرچند كوچك به نتيجه برسد طبعا مدعيان فراوان خواهند بود. اما اكنون كه اين پروژه زيربنايي عملا به حاشيه رانده شده و معلق مانده است كسي از آن سخني به ميان نميآورد.
نتيجه
دنياي ICT دنياي طرحهاي كلان و برنامههاي بزرگ است، خصوصا اين كه برنامههاي اين بخش مستقيما با توسعه ملي در ارتباطند و از اين دريچه، بررسي و تحقيق در خصوص وضعيت برنامهريزي در اين حوزه ضروري است، و اين كه چرا در اين زمينه، مديريت ما غالبا ناكام است؟!
|