|
جمعه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۵
شهريار عيوض زاده - همكاران سيستم - در صبح روز دوم اجلاس، ساعتی را که به گشت و گذار در اینترنت گذراندم حجم عظیم مطالب (چه به انگلیسی و چه حتی به فارسی) من را متوجه این نکته کرد که به هر حال پوشش خبری قوی و حرفهای که براي کنفرانس جاری است و در کنارآن کارشناسی حرفهای هر مطلب در آن دیگر جایی برای تکرار دست و پا شکسته من از زوایای مختلف ماجرا باقی نمیگذارد از این رو برای این که این گزارش روزانه داوس ارزش ویژه بودن خود را از دست ندهد سعی میکنم از چیزی نظر دهم که یحتمل در رسانه منعکس نمیشود و آن برداشتهای کوچک شخصی من است.
- داوس اگر چه جایگاه اصحاب اقتصاد است، اما از آنجا که بسیاری از مباحث سیاسی و ژئوپلتیک دنیا تاثیر اساسی بر اقتصاد دارند بنابر این داستانهای از این دست نیز در فضای داوس روایت میشود. روز دوم روزی از این دست بود، بخش جالب ماجرا هم این که صبح یک پانل در مورد «همسایگی چند فرهنگی» برگزار شد که آقای خاتمی هم داخل پانل بودند. با آن که بزرگترین سالن اجتماعات و در واقع بخش مجمع عمومی به این امر اختصاص یافته بود با این حال سالن پر از جمعیت بود. این پر بودن جمعیت همراه با این مسئله بود که عنوان، عنوان چندان اقتصادی ویژهای به نظر نمیرسید و با این تفسیر بیشتر مردم آمده بودند که لحن خاص پانلیستها در مورد مسائل تصادمات فرهنگی که باعث تنش میشود را بشنوند و در مورد مسائل از این قبیل که تاثیرگذار بر روی اقتصاد جهانی هستند، برای سال آتی به حس و درک خاص خود برسند.
- «چرا قیمت خانه در حال کاهش است»این عنوان یکی از نشستها بود! و در آن این بحث مطرح شده بود قیمت املاک در کشورهای در حال توسعه به بالاترین حد خود رسیده و حباب قیمتها در حال ترکیدن است. استاد دانشگاه ییل بر این اعتقاد بود که این حباب قیمت بزرگترین حباب قیمت مسکن در تمامی تاریخ مدرن جهان است. در عرض هشت سال گذشته قیمت مسکن در بعضی از کشورها دو برابر شده است و اکنون احتمال دارد که باید منتظر یک کاهش قیمت شدید بود. در ضمن این نکته هم مطرح بود که بیشترین افزایش قیمتها در کشورهای در حال توسعه رخ داده است.
رئیس بانک مرکزی آلمان هم در این مورد چنین اظهار نظر کرد که در زمانی که تب خرید خانه بالا میرود ابزاری همچون تعیین نرخ بهرهی بانک مرکزی ریسک این را دارد که جان مریض را برباد دهد (بنابر این از آن نمیتوان چندان در این موارد بهره برد). به هر حال او اعتقاد داشت که مشکلات این مسئله به این بستگی دارد که قیمتها با چه سرعتی سقوط کنند.
- در روز سوم داستان تغییرات آب و هوا با یک نشست که شاید به صورت مستقیم از بی بی سی پخش میشد ادامه یافت. همانطور که در دفعه قبل گفتهام بحث تغییرات آب و هوایی به طور عجیبی در کنفرانس میدرخشد و نظر دیگران را هم که میپرسم آنها نیز از این مسئله تعجب میکنند.
در نشست بی بی سی به غیر از نمایندگان شرکتهایی همچون Siemens و British Petroleum و تشکل GreenPeace همچنین نمایندگان دو حزب سیاسی آمریکا در کنگره هم حضور داشتند. چهرههای شاخصی همچون لستر براون هم در پشت سر آنها نشسته بودند.
آمریکا با سهم 25% از تولید گازهای گلخانهای (اگر میزان آن را اشتباه نکنم) و در عین حال تمردش از پروتکل کیوتو به صورت متهم ردیف اول این ماجرا در آمده است. نکته جالبی که اگر اشتباه نکنم از طرف رئیس زیمنس مطرح شد این بود که صرفا اگر این شرکت تکنولوژی نیروگاههای محصول خود را به روز کند 25% از حجم تولید گازهای گلخانهای کم میشود. وی در جای دیگری هم از لامپهای کم مصرف صحبت کرد که من شخصا تا به امروز تصور ویژه بودن این محصول تا این حد را نداشتم.
- نکته جالبی که در مباحث تغییرات آب و هوایی متوجه شدم این بود که فیلم مستند "یک حقیقت ناخوشایند" که توسط الگور معاون سابق کلینتون و رقیب دور اول جورج بوش تهیه شده است چندین بار بر زبان آدمها آمد و احتمالا این فیلم در ایجاد تفکر و تهیج ایده و نظر در بسیاری از کسانی که امروز در مورد تغییرات آب و هوایی صحبت میکنند و یا مشتاقانه گوش فرا میدهند، موثر بوده است. من این فیلم را همین چند ماه پیش به طور اتفاقی در یک مسافرت هوایی که داشتم در تلویزیونکهای هواپیما دیده بودم. فیلم، فیلم خوش ساختی است و البته در آن به غیر از مباحث علمی تغییرات آب و هوایی، به طور ظریفی تبلیغات خود آقای الگور و حزب متبوعش هم گنجانده شده. احساس میکنم که تاثیر این فیلم بر کسانی که در این اجلاس شرکت داشتهاند زیاد بود و این از یک نقطه نظر اصلا جالب نیست. دلیل آن هم این است که این به معنای تاثیر گذار بودن احساسات در سیاست گذاریهایی است که کلان بودن ، استراتژیک بودن و حیاتی بودن آنها به حدی است که هیچ ردپایی از احساسات شخصی نباید دخیل باشد. از سوی دیگر به این نمونه باید به صورت یک فرصت نگاه کرد. بسیاری از کسانی که در حوزههای مختلف اجتماعی و اقتصادی کار میکنند سعی میکنند تا نظر سیاستگذاران را صرفا با ارائهی ارقام و اعداد جلب کنند. البته این همان روش صحیح ماجراست اما به هر حال به نظر میرسد که حتی در عالیترین رتبه از جمعیت سیاستگزاران کسب و کار و اقتصاد دنیا چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی هنوز نگرشها و تلقیها و احساسات فردی دارای جایگاه ویژه است و این جایگاهی است که بیشتر باید مورد توجه نظرمندان مباحث مختلف قرار گیرد و کسانی که سعی در متقاعد کردن سیاستگذاران میکنند با این مسئله خلاقانه برخورد کنند. به هر حال دیدن این مسئله دراین سطح برای من تفکر برانگیز بود.
- پانل در مورد بحث اطلاعات شخصی پانل جالبی بود. گسترش روز افزون تکنولوژیهای جدید IT باعث شده بحث Privacy که اجازه دهید آن را اطلاعات شخصی ترجمه کنیم به یک نگرانی تبدیل شود. جالبتر این که مبحث web 2.0 هم ظاهرا مسائل را تشدید کرده. بحث ابتدایی پانل این بود که آمریکا از 35 شرکت جستوجوی اینترنتی خواسته است که تمامی اطلاعات از کاربران از جمله این که هستند و چه جستوجو کردهاند را در اختیار دولت آمریکا قرار دهد و از این میان تنها شرکت گوگل سعی کرده از این کار سر باز زند که آن هم احتمالا بیشتر دلایل تجاری داشته تا چیز نهی اخلاقی.
مثالهای بعدی بیشتر از سایت YouTube و MySpace زده میشد. مثلا یک مورد آن یک آقایی بود که توی اتوبوس سر یک نفری داد زده بود و بعد یک نفر سومی از این ماجرا فیلم برداری کرده و آن را بر روی YouTube قرار داده بود. این فیلم به تعداد خیلی زیاد توسط مردم دیده شده بود تا جایی که آن آقای عصبانی مجبور شده بود که با شبکههای مختلف تلویزیونی مصاحبه کند و توضیح دهد که چه شده بوده است و چرا او عصبانی شده و الی آخر.
رئیس کمپانی SWIFT هم یکی از پانلیست ها بود و از این که مجبور میشوند به طور روز افزونی اطلاعات مالی مشتریان خود را در اختیار دولت آمریکا قرار دهند (ظاهرا متهم ردیف اول در تمامی موارد دولت آمریکا بود) صحبت کرده وی همچنین گفت که مجبور شدهاند قوانین افشای مطالب محرمانه در اروپا و آمریکا را تغییر بدهند و حالا ماندهاند که اگر سایر کشورها هم همچنین خواستههایی داشته باشند چه بکنند. از سوی دیگر رئیس شرکت آوایا به میدان آمد و گفت که به نظر او مسئله را نباید بیش از حد جدی کرد. بعد گفت اگر در عصری هستیم که مردم اطلاعاتی که از خود در MySpace میگذارند بیشتر از اطلاعاتی است که به کشیش اعتراف میکنند و قبول کنید که قبلا هم خیلیها به اطلاعات مردم دسترسی داشتهاند و در صدد افشای آن بر نیامدند. عاقبت جمع مطلب پانلیستها عاقبت این شد که اگر چه قوانین خاصی هنوز در این موارد وجود ندارد ولی قوانینی که از حقوق معنوی فیلمسازان و آهنگسازان حمایت میکند را میتوان به این حوزه تعمیم داد (یعنی رفتار و گفتار شما در اینترنت همگی یک اثر ادبی هنری هستند! که کسی اجازه نقل قول آنها بدون اجازهی شما را ندارد(.
پینوشت مخصوص یاران همکاران سیستم
- در انتهای پانل Privacy من سوالی را مطرح کردم به این صورت که اگر مثلا من در یک موتور جستوجو به دنبال یک وسیله الکترونیک بگردم، شرکت سازنده موتور جستوجو میتواند متوجه این شود که من به این وسیله الکترونیکی علاقهمند شدهام حال اگر که همین شرکت یک محصول Social Networking داشته باشد (مثلا همانگونه که گوگل ، اورکات را دارد) میداند که چه کسانی دوستان من هستند و روز تولد من کدام است. حالا این شرکت میتواند که با این اطلاعات به دوستان تبلیغ آن محصول الکترونیکی را نشان بدهد و حتی تحت لفظی به آنها القا بکند که این محصول مناسب یک هدیهی تولد است. و من به طور عجیبی در روز تولدم یک هدیهای که به دنبالش بودم به دستم میرسد. پرسش من این بود که آیا به نظر پانلیستهای آن نشست این یک نمونه از سوءاستفاده و یا استفاده بیاجازه از اطلاعات شخص محسوب میشود و یا خیر. واضح بود که نباید انتظار جواب ویژهای داشته باشم اما این به واقع سوالی اخلاقی است که ما به عنوان تولید کنندگان نرم افزار باید به آن جواب بدهیم. در ضمن ظاهرا به گونهای که من مسئله را مطرح کرده بودم آدمهای نشست فکر کرده بودند که واقعا تولد من چند روز دیگر است و واقعا به دنبال یک وسیلهی الکترونیکی(Gadget) خاصی میگشتهام بنابر این تصور هم در طول روز چند بار تبریک تولد و سوال در مورد نوع وسیلهی الکترونیکی مورد نظرم را از آدمهای مختلف دریافت کردم!
- در کنفرانسی به عظمت و پوشش رسانهای عجیب مثل داوس، من همه جانبه و همه جوره به دنبال یک webcam گشتم و چیزی نیافتم!
- از طرف دوستانی مامور شده بودم که مبحثی را با یکی از اعضای گوگل مطرح کنم. صرف مواجه با این آدمها برای خود من جذابیت آن را داشت که این کار و بهانه را جزو لیست برنامهها قرار بدهم. شب قبل بریلینت (رئیس بنیاد گوگل) همراه همسر خود داخل اتوبوس پشت سر من نشسته بود اما گفتوگوی طولانی او با یک فرد دیگر امکان صحبت را از من گرفت. صبح فردا سرگیی برین(یکی از دو موسسان گوگل) که بر سر میزی نشسته و با دیگران مشغول صحبت است را دیدم اما میزش خالی نشد و عاقبت من خسته شدم و پیگیر نشدم. بعد ساعتی رئیس بخش اروپایی گوگل را دیدم که به جای استفاده از iPaq و یا هر نوع وسیله الکترونیکی دیگر دارد کتابچه کلفت برنامههای کنفرانس را ورق میزند. خودم را به او رساندم و طرح مسئله کردم و بعد هم یک ورق پرینت شده از داستان را دادم دستش و گفتم که فکر نکنم به دستت ایمیل برسد، بنابر این این ورق کاغذ را بگیر تا ببینیم چه شود!
- شارژ باتری دستگاه iPAQ در حال تمام شدن بود که ایمیلی دریافت کردم. ایمیل را نگاه کردم دیدم نوشته شده بود که آقای فلانی، باتریتان در حال اتمام است خودتان را به فلان جا برسانید و یک باتری شارژ شده بگیرید! البته آفرین به این تدبیر همه جانبه اما راستش من به یاد جلسه صبح افتادم و بحث Privacy . حالا به نظر شما در چه موردی میتوان به شرکت سازندهی iPAQ که همان HP باشد اطمینان نمود که اطلاعات دیگری هم از ما در دست ندارد.
|