|
جمعه، ۴ آذرماه ۱۳۸۴
گريزي از فنآوري اطلاعاتي نيست. جهان اورولي آيا در حال تحقق است،هرجا برويم رايانهها به دنبال ما ميآيند. دير و يا زود پيدايمان ميكنند. براي تبليغ يك گوشي همراه، آن را به دست عضو يك قبيله دور افتاده داده واز او عكس گرفتهاند و جهانياش كردند. اين عكس رازي را بر آنست آشكار ميكند. اگر شما به سراغ فنآوري نرويد، او بسراغتان خواهد آمد و در نبردي بدون صدا قلب و روحتان را فتح ميكند.
سيزيف محكوم به آن است در اقدامي عبث سنگي از دره به بالاي كوه ببرد و بعد آن سنگ دوباره به ته دره ميلغزد. ماجرايي كه مدام تكرار ميشود. امروز آيا رايانهها وزنهاي بر دوش ما نيستند كه به جاي اينكه زندگي را براي ما ساده كنند، پيچيدهترش ميسازند و سردرگمي را تا اعماق وجود آدمي رسوخ ميدهد.
اشتياق دستيابي به اطلاعات تبديل به بيماري شده،مرتب به دنبال اطلاعات ميگرديم، ولي نميدانيم باآنها چه بايد بكنيم، صندوقچه ذهن مان پر از اشياء غبارگرفتهاي است كه ميدانيم ارزش ندارند، ولي نگاهشان ميداريم ولي فنآوري اطلاعاتي ذهن ما را بزرگ و بزرگتر ميخواهد چه بايد كرد. از اين دام چگونه بايد برهيم.
پاسكال جايي گفته است: «جهان مرا مثل نقطهاي در برميگيرد و ميبلعد، ولي من آن را ميفهمم.» ، اما متخصصان نماي ايراني توسط فنآوري اطلاعاتي بلعيده شدهاند، بدون آنكه آن رادر معرض فهم قرار دهند. سيزيفهاي وطني كاري عبث را تكرار ميكنند، ولي حتي همين تكرار را نميفهمند و به اين دليل تراژدي آنها تبديل به فكاهه ميشود، فكاهه بدون لبخند، لبخندي بدون معنا.
IT در ايران يك سوء تفاهم است، مثل گرسنگاني شدهايم كه ميل مفرط به خوردن داريم، ميخوريم ولي خوردهها تبديل به گوشت و پوست و استخوان نميشود. ذهن ما هرچقدر بيشتر اطلاعات را جذب ميكند، لاغرتر ميشود.
چرا اين اتفاق ميافتد، براي اينكه آدرس در جيب نداريم و مقصدي نداريم. وقتي نشاني براي رسيدن وجود نداشته باشد، هرجا برسيم همانجايي ميپنداريم كه بايد ميرسيم. براي ورود به جهان اطلاعات بايد دستگاه تحليلي و استدلالي خود را فربه سازيم. بدانيم با اين دادهها چه ميخواهيم بكنيم، ميخواهيم تجارت كنيم،دنيا را بهتر سازيم و يا پز بدهيم. آن هم پز عالي با جيب خالي. باز در اين مورد سخن خواهيم گفت.
|